{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تماشای پستای قبلی و از دست ندید...

تماشای پستای قبلی و از دست ندید...
.
دلبری نادیده بر قلبم شده فرمانروا
نرم نرمک دل به او بستم نمیدانم چرا

با پیامی دل زمن برد آن صبای صبح خیز
با محبت کرد قلبم را به عشقش مبتلا

من نبودم اهل تسبیح و روایت لیکن او
کرده شیدای حدیث و معرفت قلب مرا

شعرهایم ناقص و بی ارزشند و کم فروغ
میکند تایید و میگوید به شعرم مرحبا

گر کسی پرسد زمن از او چه میدانی؟ بگو،
گویمش مجنون اشعار من است آن با صفا

آرزومندم بگیرم تنگ در آغوش خویش
تانگردد بعد ازاین دین ودلی از هم جدا

ای رفیقان طریقت چند ماهی می شود
دلبری نادیده بر قلبم شده فرمانروا....
دیدگاه ها (۳)

تماشای پستای قبلی و از دست ندید...ﺑﮕﻮ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺣﻮﺍﻟﯽ ﺩﻟﻢ ﭼﻪ ﻣﯿﮑ...

وقتی ورای پیرهنت دوست دارمتیعنی نیاز من به تو از حد گذشته اس...

تماشای پستای قبلی و از دست ندید....یاد دارم در غروبی سرد سرد...

.این قلب ترک خورده ی من بند به مو بودمن عاشق او بودم و او عا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط