{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part 5

part 5
برادر ناتنی
ات: از خواب بلند شدم رفتم حموم یکم خوشگل کردم گفتم اقای سو حداقل یکم به خوشگلیم رحم کنه و نکنم بیرون ی تاکسی گرفتم و رفتم سر کار........ همه ی طوری نگام میکردن ولی بهشون اهمیت ندادم
ویو داخل اتاق ات
ات: جیمین.... یهو صدای در اومد یکی از همکارا گفت که اقای سو منو جیمین رو صدا کرده.........
گفتم: باشه برو خودمون میایم...... جیمین بدبخت شدیم
جیمین: بدبخت شدی
ات: همون
جیمین: پاشو بریم جرمتو سنگین ترنکن
ات: بریم..... رفتیم و در زدیم اقای سو
سو: بیا
ات: مثل همیشه پشتش به ما بود
سو: ات نامه استعفات رو بگیر برو
ات: اقای سو بزارین براتون توضیح بدم
سو: « با داد گفت»چیو میخوای توضیح بدی اینکه ابروی بخش خبری مون رو جلو ی همه بردی یا اینکه هیچ اعطلاعاتی از دیروز نداری یا اینکه باعث شدی ارزش بخشمون پایین بیاد
ات: اقای سو من متاسفم اینا از قصد نبود من فقط قصدم این بود که به شما کمکـ.......
سو: دهنت رو ببند«داد»
ات: بغض بدی تو گلوم گیر کرده بود ـ.... ــ
من فقط.... من میخو..... میخواستم
جیمین: تقصییر من بود
سو: چی؟
جیمین: چااوون یکی از دوستای قدیمی من بود که سر ی چیزی باهم دعوا کردیم ات قصد داشت ما رو از هم جدا کنه که اینطوری شد
سو: ات راست میگه؟
ات: زیاد ضایع بازی در نیو وردم و گفتم
بله راست میگه
سو: خب پس یک هفته نظافت همه بخش ها باشماست
ات: چی؟....
جیمین با پا زد بهم که گفتم
اااااا بله چشم
سو: گمشید برید بیرون
ات: از اتاف اومدم بیرون ی نفس عمیق کشیدم نگاهی به جیمین کردم
ممنون که نجاتم دادی
جیمین: خواهش «لبخند»
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆ ☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
بلاخره از گشادی درومدم ی پارت گذاشتم
الانم خودم میخوام برم رمان بخونم
اگه رمان خوب میشناسید معرفی کنید ❤😘
دیدگاه ها (۷)

پروفایل تعقیر کرد دوستون دارم باییییییببببببببببیییییییی

ادیت خودمهدردش به قبلم حاضرم به خاطرش همچیم رو بدم خیلی خیلی...

بیاید لاس بزنیمم میخوام یاد بگیرممممممالبته بلدم ولی بازم یا...

پروفایل عوض شد گمممون نکنید

part 10برادر ناتنی مینسو: میخواد بازنشست بشهات: هااااااااجیم...

part 1برادر ناتنی ات: مامان دارم بهت میگن من از ازدواج شما ر...

part 4برادر ناتنی ات: دوربین افتاد وهزار تیکه شد...............

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط