شاید بپرسید بو کیم دی؟(این کیه؟)
شاید بپرسید بو کیم دی؟(این کیه؟)
آرت جدید منه😃✨
دوستان بیوگرافی دومین آرتم(آسترو)
⭕توجه داشته باشید که این شخصیت رو توی خوابم دیدم و چهرش و بیوگرافیش و همه چیزش رو بر اساس خوابی که دیدم مینویسم و سعی کردم چیزی از خودم اضافه نکنم.(شاید فقط فامیلیشو خودم بنویسم چون تو خوابم فامیلش رو نگفت)
اسم: آسترو(معنیش ستاره میشه)
فامیلی: لِگاسوف(مدیونید اگه فکر کنید فامیلی دانشمند چرنوبیل هست)
قد: 182(اره زرافس)
تایپ: istj
سن: 20
ملیت: روسی
خانواده: تو خوابم از باباش پرسیدم فقط فحش داد پس چیزی نمیدونم و فقط میدونم باباش روسیه
مادر: رِمی لوسین(فرانسوی هست)
خواهر و برادر نداره
شیپ: آلینا
دوست: آنتونی
شغل: راستش خودمم نفهمیدم چه کارست فقط میدونم یه کاری داره🗿✨ولی چوب بری و چوب کاری بلده
مهارت: خوندن، موتور سواری، گیتاریست،دست فرمونش عالیه، آنتونی بهش دفاع شخصی یاد داده، عاممم... دیگه یادوم نیست💔
علایق: مادرش، گوشوارش، هوای رعد و برقی، یک غذای گرم با یک نوشیدی خیلی سرد(ترکیب مورد علاقشه)، گیم زدن، روزنامه خوندن، رنگ طلایی، پول، سگش شوکو،چیزای نورانی
تنفرات: باباش، طلبکار ها، آتیش عاممم... همینا فکر کنم
ترس: نداره
اخلاق: خیلی سرده، خیلی رک و تند و واضح حرف میزنه، نگا منظم نیست ولی تمیزه، سرعت عمل بالا، سریع و درست تصمیم میگیره، اعتماد؟ براش جوکه، خیلی قوی نیست ولی فرز و سریع هست در حدی که کتک نخوره، مرموزه کسی از زندگیش خبر نداره، خیلی کم حرفه جوری که فکر کردم لاله
و رسیدیم بخش گذشتههههه: خاطره ای از باباش نداره، یه سگ شیری رنگ داره که احتمال میدم از سگ های انتحاری و زنده یاب باشه چون خیلی باهوشه و حرف هارو میفهمه و انجام میده و سگه رو باباش آورده خونه(شما هم مثل من یه سری حدس هایی راجب به شغل باباش زدید؟) بهترین قسمت زندگیش مامانش بوده و حتی قیافه مامانش هم تو قاب عکس دیدم یه خانومه خیلی مهربون و خوشگل و خوش خنده هست و آسترو و مامانش یه زندگی خیلی عالی داشتن تا اینکه یه گله گروه اومدن به خونشون و پول هارو بالا کشیدن و جلوی چشم آسترو به مامانش تج. اوز کردن و مامانش فرداش مرد و موقع چال کردن مادرش باز هم یه سری افراد اومدن و فکر نمیکردن مامانش بچه داشته باشه و اونم کتک زدن و تج. اوز؟ نمیدونم بهم نگفته، بعد از اون روز کل زندگی آسترو عوض شد و فقط به فکر انتقام زنده بود و فکر میکنه همش زیر سر باباشه(اون زمان 15 سالش بوده) الان 20 سالشه، بعد 18 سالگی اولین کاری که کرد گواهی نامه موتور و ماشین گرفت و رفت به یه آممم... به جایی که ملت توی یه قسمت جمع میشن و همه چیز مثل بار و پیست ماشین سواری و مبارزه و قمار و اینا داره بهش چی میگن؟ پارتی؟
و اونجا با آنتونی آشنا میشه که یه جورایی رئیس اونجا هست و اونجا رو میگردونه یه پسر قوی و خون گرم و باحال که همه باهاش حال میکنن و میشناسنش و به آسترو پیشنهاد مسابقه ماشین سواری داد که اگه ببره بهش پول میده و آسترو به خاطر پول همه کار میکنه و مسابقه رو برد و شروع رفاقتشون شد و ایشالا بعدا میگم چجور با آلینا آشنا شد.
فکت: آرت رو جوری کشیدم که اون یکی گوشش معلوم نیست ولی فقط یکی از گوشاش گوشواره داره و اون گوشواره مال مامانشه، خوشش نمیاد بند کفش هاشو خیلی محکم ببنده، خیلی لاشیه با همه بوده بدون اینکه براش مهم باشه، دختر و پسر براش فرقی نداره یه دختر زد تو گوشش آسترو همون رو خوابوند تو دهنش، دندوناش مثل چی تیزه و محکمه جوری که یخ مک رو گاز میزد و میجوید و از بیکاری یخ میزاره دهنش گاز میزنه.
عااممم... میدونم کم نوشتم دیگه چیزی به ذهنم نمیرسه.
سه هفته براش وقت گذاشتم نامردین اگه بازنشر نکنید
آرت جدید منه😃✨
دوستان بیوگرافی دومین آرتم(آسترو)
⭕توجه داشته باشید که این شخصیت رو توی خوابم دیدم و چهرش و بیوگرافیش و همه چیزش رو بر اساس خوابی که دیدم مینویسم و سعی کردم چیزی از خودم اضافه نکنم.(شاید فقط فامیلیشو خودم بنویسم چون تو خوابم فامیلش رو نگفت)
اسم: آسترو(معنیش ستاره میشه)
فامیلی: لِگاسوف(مدیونید اگه فکر کنید فامیلی دانشمند چرنوبیل هست)
قد: 182(اره زرافس)
تایپ: istj
سن: 20
ملیت: روسی
خانواده: تو خوابم از باباش پرسیدم فقط فحش داد پس چیزی نمیدونم و فقط میدونم باباش روسیه
مادر: رِمی لوسین(فرانسوی هست)
خواهر و برادر نداره
شیپ: آلینا
دوست: آنتونی
شغل: راستش خودمم نفهمیدم چه کارست فقط میدونم یه کاری داره🗿✨ولی چوب بری و چوب کاری بلده
مهارت: خوندن، موتور سواری، گیتاریست،دست فرمونش عالیه، آنتونی بهش دفاع شخصی یاد داده، عاممم... دیگه یادوم نیست💔
علایق: مادرش، گوشوارش، هوای رعد و برقی، یک غذای گرم با یک نوشیدی خیلی سرد(ترکیب مورد علاقشه)، گیم زدن، روزنامه خوندن، رنگ طلایی، پول، سگش شوکو،چیزای نورانی
تنفرات: باباش، طلبکار ها، آتیش عاممم... همینا فکر کنم
ترس: نداره
اخلاق: خیلی سرده، خیلی رک و تند و واضح حرف میزنه، نگا منظم نیست ولی تمیزه، سرعت عمل بالا، سریع و درست تصمیم میگیره، اعتماد؟ براش جوکه، خیلی قوی نیست ولی فرز و سریع هست در حدی که کتک نخوره، مرموزه کسی از زندگیش خبر نداره، خیلی کم حرفه جوری که فکر کردم لاله
و رسیدیم بخش گذشتههههه: خاطره ای از باباش نداره، یه سگ شیری رنگ داره که احتمال میدم از سگ های انتحاری و زنده یاب باشه چون خیلی باهوشه و حرف هارو میفهمه و انجام میده و سگه رو باباش آورده خونه(شما هم مثل من یه سری حدس هایی راجب به شغل باباش زدید؟) بهترین قسمت زندگیش مامانش بوده و حتی قیافه مامانش هم تو قاب عکس دیدم یه خانومه خیلی مهربون و خوشگل و خوش خنده هست و آسترو و مامانش یه زندگی خیلی عالی داشتن تا اینکه یه گله گروه اومدن به خونشون و پول هارو بالا کشیدن و جلوی چشم آسترو به مامانش تج. اوز کردن و مامانش فرداش مرد و موقع چال کردن مادرش باز هم یه سری افراد اومدن و فکر نمیکردن مامانش بچه داشته باشه و اونم کتک زدن و تج. اوز؟ نمیدونم بهم نگفته، بعد از اون روز کل زندگی آسترو عوض شد و فقط به فکر انتقام زنده بود و فکر میکنه همش زیر سر باباشه(اون زمان 15 سالش بوده) الان 20 سالشه، بعد 18 سالگی اولین کاری که کرد گواهی نامه موتور و ماشین گرفت و رفت به یه آممم... به جایی که ملت توی یه قسمت جمع میشن و همه چیز مثل بار و پیست ماشین سواری و مبارزه و قمار و اینا داره بهش چی میگن؟ پارتی؟
و اونجا با آنتونی آشنا میشه که یه جورایی رئیس اونجا هست و اونجا رو میگردونه یه پسر قوی و خون گرم و باحال که همه باهاش حال میکنن و میشناسنش و به آسترو پیشنهاد مسابقه ماشین سواری داد که اگه ببره بهش پول میده و آسترو به خاطر پول همه کار میکنه و مسابقه رو برد و شروع رفاقتشون شد و ایشالا بعدا میگم چجور با آلینا آشنا شد.
فکت: آرت رو جوری کشیدم که اون یکی گوشش معلوم نیست ولی فقط یکی از گوشاش گوشواره داره و اون گوشواره مال مامانشه، خوشش نمیاد بند کفش هاشو خیلی محکم ببنده، خیلی لاشیه با همه بوده بدون اینکه براش مهم باشه، دختر و پسر براش فرقی نداره یه دختر زد تو گوشش آسترو همون رو خوابوند تو دهنش، دندوناش مثل چی تیزه و محکمه جوری که یخ مک رو گاز میزد و میجوید و از بیکاری یخ میزاره دهنش گاز میزنه.
عااممم... میدونم کم نوشتم دیگه چیزی به ذهنم نمیرسه.
سه هفته براش وقت گذاشتم نامردین اگه بازنشر نکنید
- ۵۸۸
- ۲۲ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط