داشتیم ازتاکسی پیاده می شدیم و وایسادیم که از خیابون رد ب
داشتیم ازتاکسی پیاده می شدیم و وایسادیم که از خیابون رد بشیم .که یه اقایی اومدوبهمون گفت احسنت دخترانم میدونی این چادرکه روی سرتونه چقدرارزش داره . وقتی داشت می رفت دیدم که پاهاش یه جایی جامونده . یه دختر شیعه ومسلمون باید بدونه رعایت حجاب یه چیزشخصی نیست وظیفه است این خون های ریخته شده واین دست وپاها قطع شده ازماانتظاردارن.
- ۳۴۳
- ۰۶ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط