راستش را بگویم؟
راستش را بگویم؟
… سوختم!
سوختم و دم نزدم!
خواستم بگویم، فریاد بزنم…
اما باز هم سکوت کردم... با سه نقطه!
همه ی نگفته هایم را می گذارم برای
روز مبادا
روزی که در قصه ی من هرگز نمی
آید…
روزی که در سرنوشت من طلسم شده
است.. باز هم سنگینی این بار سکوت ،
خشم فروخورده، نفرت...
سوختم !! و این بازی نفرت انگیز به نفع
تو ادامه دارد....
… سوختم!
سوختم و دم نزدم!
خواستم بگویم، فریاد بزنم…
اما باز هم سکوت کردم... با سه نقطه!
همه ی نگفته هایم را می گذارم برای
روز مبادا
روزی که در قصه ی من هرگز نمی
آید…
روزی که در سرنوشت من طلسم شده
است.. باز هم سنگینی این بار سکوت ،
خشم فروخورده، نفرت...
سوختم !! و این بازی نفرت انگیز به نفع
تو ادامه دارد....
- ۸۲۲
- ۱۶ شهریور ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط