{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سناریو شیطان کش اندر عید دیدنی فامیلای ایرانی.

سناریو شیطان کش اندر عید دیدنی فامیلای ایرانی.
یک روز عادی داخل ژاپن بود که این ا.ت جان اومد دوباره همه ی هاشیرا ها رو انداخت توش گونی برد ایران.
ا.ت: رسیدیم.
سانمی: کجا؟
ا.ت: ایران.
ابانای : برا چی؟
ا.ت: عید .
ی تنگ ماهی از تو جیبش درآورد .
تنگ ماهی اندازه کله گیومی بود.
همه:👁👄👁
بعد ا.ت اونا رو برد خونه مامان بزرگش.
مامان بزرگ ا.ت: سلام اصغر!
ا.ت: نه مادرجان من ا.تم.
مامان بزرگ ا.ت: امان از دست پیری همتون رو با هم قاطی میکنم.شما هم نوه هامین؟
هاشیرا ها: امممم آره.
مامان بزرگ ا.ت: آره! شما رو دیگه یادمه! خب اسماتون... عقدس اصغر عباس سمیه ممد امیر علی احمد .و اون هم که عاقا جواده.
هاشیرا ها:🗿بله درست گفتین.
مامان بزرگ ا.ت: برید بشینید کنار بقیه فامیلا.
اونا هم نشستن.
مامان ا.ت در حال سخنرانی برای بقیه: آره دختر من خارج کشور درس میخونه الان هم برای دیدن شما احمقا... شما دوستان اومده ایران . اینا هم هم کلاسیاشن.اون گنده هه هم استادشه.
زندایی ا.ت: والا ... مگه ا.ت کشتی کج یاد میگیره که استادش انقدر گندست؟
بچه فامیل: ا.تتتتتتتتت بیا باهام بازی کن!
ا.ت: خب خودتون ت.ب (تعداد بچه های فامیل) نفرید برید با هم بازی کنید.
بچه فامیل: نهههههههههه ما کمیم!
ا.ت: آقای گیو رو ببرید نگا چقدر ساکته؟
گیو: داداش حالا من ساکتم، لال که نیستم.
و گیو توست بچه های فامیل خورده شد.
عموی ا.ت: راستی اسمش گیو بود؟
شینوبو: متاسفانه بله.
ا.ت: چشه؟
عموی ا.ت: ... هیچی .گیو...
مویچیرو: اون خانومه داره چیکار میکنه؟
به عمه ی ا.ت اشاره کرد که داشت بیست کیلو شیرینی و چار کیلو میوه و دو لیتر چایی می‌ریخت تو کیفش با خودش ببره خونه.
ا.ت: 🗿 ولش بزار تو حال خودش باشه.
میتسوری: منم همین کار رو بکنم؟
ا.ت: خیر.
رنگوکو ی شیرینی نخود فرنگی برداشت. کرد تو حلقش.
رنگوکو: ارزش مایی گفتن داره؟
بچه های فامیل: عیدی ! عیدی ! عیدی!
و همشون از میتسوری و ابانای و گیو و گیومی و شینوبو و رنگوکو و تنگن و سانمی عیدی گرفتن.
مویچیرو: منم باید بدم؟
ا.ت: نه تو هنوز کودکی.
و همه به مویچیرو هم ی بیست هزار تومن دادن.
مویچیرو: من خیلی پول دارم.
ا.ت: آره الان با این پولا میتونی بری دوتا چیتوز موتوری بخری.
مویچیرو: (ーдー)
تنگن: ا.ت کی میریم؟
ا.ت: اون عقربه بزرگه بیاد رو دوازده میریم.
تنگن: یعنی شما دقیقا ساعت ۰۰:۰۰ میرید خونتون؟
ا.ت: آری.
ساعت دوازده شد.
ا.ت هم گیو رو از تو حلق بچه های فامیل کشید بیرون و رفتن.
دیدگاه ها (۵)

سناریو هاشیراها در سیزده بدر.بازم به صورت رندوم ا.ت وارد اتا...

سناریو هاشیرا ها در مدرسه ایرانیبسم الله الرحمن الرحیم ا.ت ی...

سناریو باکوگو درخاستیبسم الله الرحمن الرحیم طبق معمول ا.ت و ...

سناریو هاشیرا ها اگر ببریمشون عروسی ایرانی درخاستی.بسم الله ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط