رمان عشق جاودان
رمان عشق جاودان
پارت ۵۹
ویو دازای
یهو از خواب پریدم
همش خواب بود
چویای من دیگه پیشم نیست(بغض)
در با شدت باز شد و ایومی وارد شد
تا خواستم چیزی بگم لب زد
ایومی:هی چیشده صدای دادت اومد
دازای: خواب چویا رو دیدم
ایومی:...
دازای: گفت پیدام کن
ایومی: میگم دازای
دازای:هوم
ایومی: تو جسد چویا رو تحویل گرفتی یا جسد شو دیدی
دازای: اوم.... نه من فقط عکسی که شوگو بهم نشون دادو دیدم جسد هم تحویل نگرفتم
ایومی: ممکنه که چویا زنده باشه
دازای:نمیدونم
ایومی: چویا دقیقا تو خوابت چی گفت بهت
دازای: منو پیدا کن منتظرتم ، دوست دارم
ایومی: خب چویا کجا رو بیشتر از همه جا دوست داشت
دازای: فکر کنم میدونم
ایومی:فردا میریم
دازای: هوم ، برو بخواب
ایومی: توهم بیدار نمون بخواب
دازای:باشه مامان خانوم(خنده)
ایومی:مسخره(خنده)
ایومی رفت منم چشم هامو بستم و وارد دنیای بی خبری شدم
پارت ۵۹
ویو دازای
یهو از خواب پریدم
همش خواب بود
چویای من دیگه پیشم نیست(بغض)
در با شدت باز شد و ایومی وارد شد
تا خواستم چیزی بگم لب زد
ایومی:هی چیشده صدای دادت اومد
دازای: خواب چویا رو دیدم
ایومی:...
دازای: گفت پیدام کن
ایومی: میگم دازای
دازای:هوم
ایومی: تو جسد چویا رو تحویل گرفتی یا جسد شو دیدی
دازای: اوم.... نه من فقط عکسی که شوگو بهم نشون دادو دیدم جسد هم تحویل نگرفتم
ایومی: ممکنه که چویا زنده باشه
دازای:نمیدونم
ایومی: چویا دقیقا تو خوابت چی گفت بهت
دازای: منو پیدا کن منتظرتم ، دوست دارم
ایومی: خب چویا کجا رو بیشتر از همه جا دوست داشت
دازای: فکر کنم میدونم
ایومی:فردا میریم
دازای: هوم ، برو بخواب
ایومی: توهم بیدار نمون بخواب
دازای:باشه مامان خانوم(خنده)
ایومی:مسخره(خنده)
ایومی رفت منم چشم هامو بستم و وارد دنیای بی خبری شدم
- ۳.۷k
- ۲۷ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط