{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

The Queen of My Heart ❤️👑

The Queen of My Heart ❤️👑
(ملکه قلب من)
پارت دو
ویو.عمارت مین.
لیا:«همین که رسیدیم عمارت،  بیشتر از همه دلم می‌خواست واکنش خانواده‌م رو بعد از سه سال، وقتی ایو رو می‌بینن، ببینم؛ مخصوصاً لوکا. ایو همیشه لوکا رو مثل برادر خودش دوست داشت و کنجکاو بودم بدونم هنوزم مثل قبل با هم صمیمی‌ان یا نه.»
ایو:وایی خیلی دلم برا خاله تنگ شده بریم تو زودتر ببینمش
لیا:بعد این حرف ایو چشمی گفتمو رفتیم داخل
مامان و زن داداش یونا دم در با گل وایستاده بودن ایو مامانمو بغل کردو بهش گفت که خیلی دلم براتون تنگ شده مامان گفت خوش اومدی دخترم
بعد در حالی که ایو داشت با بقیه حرف میزد لوکا از پله ها داشت میومد پایین
لوکا: به به شاگرد اولمون رسید
ایو:اوه اوه ببین کی ایجاست داداش لوکی تو هم زنده ای نمیدونستم (به شوخی)
لوکا: نه فقط تو زنده ای خانوم نقاش توهم تازه رسیدی برو بالا استراحت کن تا از خستگی غش نکردی.ولی کادومو یادم نرفته بعدا ازت میگیرم
لیا: اینکه خانوادم بعد سه سال هنوز با ایو گرم و صمیمی هستن خوشحالم میکنه بعدش
با ایو رفتیم اتاق. ایو چمدونشو باز کرد و بعد از چند دقیقه گشتن، یه جعبه کوچیک سمتم گرفت. با ذوق بازش کردم. یه عینک آفتابی  خوشگل بود. ایو با خنده گفت: "تا دیدمش یاد تو افتادم مثل خودت خوشگل و شیکه ." منم ذوق کردم و همون لحظه گذاشتمش روی صورتم
بعد کلی حرف زدن رفتیم که بخوابیم
ویو کایا
بعد از سفرم مستقیم می‌خواستم برم خونه و فقط استراحت کنم، ولی بابام زنگ زد و گفت اول برم عمارت.
با اینکه حوصله نداشتم، قبول کردم.
وقتی رسیدم، مامان با لبخند ازم استقبال کرد.
مادرکایا: خوش اومدی پسرم. سفرت چطور بود؟
کایا: خوب بود.
بیشتر از این حوصله حرف زدن نداشتم. رفتم بالا، یه دوش گرفتم و لباسمو عوض کردم. چند دقیقه بعد صدای بابام اومد.
پدر کایا: کایا، بیا پایین. کارت دارم.
آروم رفتم پایین و روبه‌روش نشستم.
پدر کایا: خب... این چند وقت که استرالیا بودی، برام عروس پیدا نکردی؟
با کلافگی خندیدم.
کایا: پدر... قبلاً هم گفتم، قصد ازدواج ندارم.
لبخند بابام محو شد و با لحن جدی گفت:
پدر کایا: من امروز یه اطلاعیه همکاری برای چند شرکت بزرگ فرستادم. هر شرکتی که باهاش قرارداد ببندیم، تو هم با دختر همون خانواده قراردادی نامزد می‌شی.
اخمام تو هم رفت.
کایا: یعنی چی؟ من زیر بار همچین قراردادی نمی‌رم.
بابام بدون اینکه ذره‌ای لحنش عوض بشه گفت:
پدرکایا: پس پروژه‌ای که براش تا استرالیا رفتی هم لغو میشه.
چند ثانیه فقط بهش خیره شدم.
اون پروژه نتیجه ماه‌ها تلاش من بود...
دستامو مشت کردم و با عصبانیت گفتم:
این اسمش اجباره، نه انتخاب.
پدر کایا: هر اسمی که می‌خوای روش بذار. اگه میخوای پروژت به هم نخوره، باید بهاشم رو هم بپردازی.
کایا: نفس عمیقی کشیدم.
حوصله بحث بیشتر نداشتم...
از یه طرف پروژه‌ای که براش زحمت کشیده بودم، از یه طرف این نامزدی اجباری.
چند لحظه سکوت کردم و آخر سر با بی‌میلی گفتم:
کایا: ...باشه، قبول.ولی قراردادیه یادتون باشه پدر
پدر کایا: تصمیم درستی گرفتی. از امروز بخش بزرگی از مسئولیت‌های شرکت رو به تو می‌سپارم. امیدوارم ناامیدم نکنی.
بدون اینکه جوابش رو بدم، از جام بلند شدم، چمدونمو برداشتم و از عمارت بیرون اومدم.
وقتی به خونه رسیدم، دنبال لئو گشتم اما پیداش نکردم.
کایا: جک، لئو کجاست؟
جک: آقای کیم، آقای پارک چند دقیقه پیش لئو رو برای پیاده‌روی بردن.
از اینکه لئو با حَری بود خیالم یکم راحت شد چون بهش اعتماد دارم
کایا: خیلی خب.
بعد مستقیم رفتم سمت اتاق کارم تا ذهنمو با کارهای شرکت مشغول کنم؛ چون نمی‌خواستم حتی یک لحظه هم به حرف‌های بابام فکر کنم...
ویو لیا: صدای زنگ ساعت گوشی ایو بیدار کرد با چشمای نیمه بسته ساعتو نگا کردم و گوشی ایو رو خاموش کردمو از جام پاشدم یه دوش گرفتم موهامو خشک کردم و گوجه ای بستم
یکم بعد مری در اتاقو زدو برا نهار خبرمون کرد
رفتم بالا سر ایو و بیدارش کردم
بعد بیدار شدن رفت که دوش بگیره
منم رو تخت دراز کشیدم و با گوشیم ور رفتم و منتظر ایو موندم که اماده شه باهم برا نهار بریم پایین
سر میز نهار متوجه قیافه تو فکر فرو رفته بابا شدم
لیا:بابا چیزی شده... باباا(بشکن میزنه) کجایی
پدر لیا:..ها بله چی گفتی
لیا: چیزی شده
پدر لیا: چیز.. چیزی نیست دخترم
لیا: باباجون میدونی که نگی چی شده خیلی ازت ناراحت میشم
پدر لیا: هی دخترم چی بگم...یه اتفاقی برا شرکت افتاده که شرکتو خیلی ضعیف کرده شاید مجبور شم برا حل کردنش با شرکت کیم همکاری کنم ولی چیز زیادی ازشون نمیدونم
لیا: شرکت کیم؟؟

کامنتا چک شه
دیدگاه ها (۴)

Im very sorry

The Queen of My Heart ❤️👑(ملکه قلب من) . پارت یک. تق.. تق..(...

#فیک پارت ۱

فیک«شب بی پایان»°از زبون ا.ت°چند روزی میشه از شرکت مدلینگ بی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط