Empire of the Six Towers:
Empire of the Six Towers:
A Hate of Love²
امپراطوری شش برج : تنفری از جنس عشق
Season² part ³⁴
وقتی رفتم توی دفترم قلبم خیلی تند میزد . این چرا یک دفعه اینطوری شده آخه ؟!
این ... این اون آریا سرد و بی احساس و سنگدل ... نیس !
چیکار کنم خدایااااا ! یعنی عشقشو قبول کنم ، باهاش قرار بذارم یا اگه .... خدااااا ، ولی من هنوز آماده ی ازدواج نیستم ...
این چه حس سگیه افتاده به جونم ؟!
کاترین نفس عمیق بکش ، سعی کن آروم باشی دختر .
توی همین فکرا بودم که صدای تق تق درب اومد . اِما و لیسا بودن .
اِما × لیسا & من +
× عروسی کِیه ؟؟
+ چی ... چیییی میگیییی ؟! تو ... تو
& داداش آروم باش . ما همه جیز رو دیدیم و میدونیم . پس اون قضیه ی دست گل ها این بوداااا .
× سرخ شدی عین هو لبووووو !
+ خفه شوووو .... بچه هاااا چیکار کنمممم ؟! "صدای مضطرب و لرزون"
& اول از همه آرامش تو حفظ کن .
× نگاه توی رابطه رفتن و قرار گذاشتن با یک مرد ، با قرار و رباطه با یک پسر فرق میکنه . اون ۳۱ یک سالشه و رسما یک مرده و تو الان یک خانم بالغی پس نباید احمقانه رفتار کنی
& اِما راست میگه .اولین کار اینه که فعلا نذار کسی بفهمه و اصلا و ابدا بهش فحش ندی هااا
یاد چند لحظه پیش افتادم که ... هیچی ولش کن
+ من ... ریدم به طرف ..
× خدایاااااا ! نگاه اول از همه سلی کن وقتی رمانتیک بازی درمیاره فحش ندی و زیاد بروز ندی که قلبت داره مثل یک دونده رفتار میکنه . دوم اگه شب دعوتت کرد به دیت برو . ولی اگه دیتش خونه بود ، نرو .
& سوم نه رسمی و نه خیلی صمیمی ، میانه رو باش . فعلا همینارو رعایت کن .
× موفق باشی .
اون ها رفتن . وایییی خیلی ...
شب *
بعد از اینکه خودمو جمع جور کردم ، کارامو انجام دادم و وقتی داشتم میرفتم خونه ...
یک دست دور کمرم پیچیده شد و منو سمت خودش کشید . آریا بود و شانس آوردم همه رفته بودن . دم گوشم زمزمه کرد : خسته نباشی دوشیزه آگرد .
یک کاغذ داد دستم و رفت .
درواقع یک پاکت بود . یک دعوتنامه برا دیت ؟!
هوم ... شاید باید بهش یک فرصت بدم ...
صبح روز بعد *
یک استایل خیلی خاص واسه این مواقع زدم"اسلاید دوم استایل *" و به خودم گفتم : کاترین ، هول نکن ! یک نصرفا واسه ی آشناییه . نه به طرف بِرین نه هیچکاری . فقط میانه رو باش . تو میتونی !
ادامه دارد ....
#اکشن #روزمرگی #وکالت #دیالوگ #عاشقانه #سناریو #داستان #فیک_نویسی #رمان #غم_انگیز #نفرت_به_عشق #نفرت_به_عشق
شرط گذاشتن پارت بعدی :
۱۰ تا لایک
۴ تا بازنشر
۱۰ نا کامنت 🌱🎀🌌
اگه هم این کارو نکردی ، فدا سرت من میذارم پارت های بعدی رو ❤
A Hate of Love²
امپراطوری شش برج : تنفری از جنس عشق
Season² part ³⁴
وقتی رفتم توی دفترم قلبم خیلی تند میزد . این چرا یک دفعه اینطوری شده آخه ؟!
این ... این اون آریا سرد و بی احساس و سنگدل ... نیس !
چیکار کنم خدایااااا ! یعنی عشقشو قبول کنم ، باهاش قرار بذارم یا اگه .... خدااااا ، ولی من هنوز آماده ی ازدواج نیستم ...
این چه حس سگیه افتاده به جونم ؟!
کاترین نفس عمیق بکش ، سعی کن آروم باشی دختر .
توی همین فکرا بودم که صدای تق تق درب اومد . اِما و لیسا بودن .
اِما × لیسا & من +
× عروسی کِیه ؟؟
+ چی ... چیییی میگیییی ؟! تو ... تو
& داداش آروم باش . ما همه جیز رو دیدیم و میدونیم . پس اون قضیه ی دست گل ها این بوداااا .
× سرخ شدی عین هو لبووووو !
+ خفه شوووو .... بچه هاااا چیکار کنمممم ؟! "صدای مضطرب و لرزون"
& اول از همه آرامش تو حفظ کن .
× نگاه توی رابطه رفتن و قرار گذاشتن با یک مرد ، با قرار و رباطه با یک پسر فرق میکنه . اون ۳۱ یک سالشه و رسما یک مرده و تو الان یک خانم بالغی پس نباید احمقانه رفتار کنی
& اِما راست میگه .اولین کار اینه که فعلا نذار کسی بفهمه و اصلا و ابدا بهش فحش ندی هااا
یاد چند لحظه پیش افتادم که ... هیچی ولش کن
+ من ... ریدم به طرف ..
× خدایاااااا ! نگاه اول از همه سلی کن وقتی رمانتیک بازی درمیاره فحش ندی و زیاد بروز ندی که قلبت داره مثل یک دونده رفتار میکنه . دوم اگه شب دعوتت کرد به دیت برو . ولی اگه دیتش خونه بود ، نرو .
& سوم نه رسمی و نه خیلی صمیمی ، میانه رو باش . فعلا همینارو رعایت کن .
× موفق باشی .
اون ها رفتن . وایییی خیلی ...
شب *
بعد از اینکه خودمو جمع جور کردم ، کارامو انجام دادم و وقتی داشتم میرفتم خونه ...
یک دست دور کمرم پیچیده شد و منو سمت خودش کشید . آریا بود و شانس آوردم همه رفته بودن . دم گوشم زمزمه کرد : خسته نباشی دوشیزه آگرد .
یک کاغذ داد دستم و رفت .
درواقع یک پاکت بود . یک دعوتنامه برا دیت ؟!
هوم ... شاید باید بهش یک فرصت بدم ...
صبح روز بعد *
یک استایل خیلی خاص واسه این مواقع زدم"اسلاید دوم استایل *" و به خودم گفتم : کاترین ، هول نکن ! یک نصرفا واسه ی آشناییه . نه به طرف بِرین نه هیچکاری . فقط میانه رو باش . تو میتونی !
ادامه دارد ....
#اکشن #روزمرگی #وکالت #دیالوگ #عاشقانه #سناریو #داستان #فیک_نویسی #رمان #غم_انگیز #نفرت_به_عشق #نفرت_به_عشق
شرط گذاشتن پارت بعدی :
۱۰ تا لایک
۴ تا بازنشر
۱۰ نا کامنت 🌱🎀🌌
اگه هم این کارو نکردی ، فدا سرت من میذارم پارت های بعدی رو ❤
- ۲۱۶
- ۰۸ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط