{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بزدلیم ! و عشق را از ترس کتمان می کنیم

بزدلیم ! و عشق را از ترس کتمان می کنیم
سالها احساس را در سینه پنهان می کنیم
آرزوی بوسه ای داریم با طعم شراب
لعن و نفرین از ریا بر می پرستان می کنیم
چوب تهمت بر سر یاران عاشق می زنیم
کفر می ورزیم اما ختم قرآن میکنیم
می هراسیم از شب و آغوش یار و نور ماه !
گرچه مشتاقیم باز احساس بحران می کنیم
اینهمه لیلا که لبخند تمنا می زنند
باز هم مجنون صفت وصف بیابان میکنیم
حق یوسف بود! آری بر زلیخا آفرین !!
پارسا وارانه !! وقتی رو به زندان می کنیم
فقر و عریانی مردم را ، نمی گوییم زشت !!
شکوه از تصویر زیبا روی عریان می کنیم
عشق می بارد! تمام دفترم را سیل برد
زیر باران خدا ، انکار باران می کنیم!!
دیدگاه ها (۱۰)

‍ عشق یعنی گمان داری که در لذت شدیچشم،بگشایی، ببینی جای ان ...

غزلے ناب و صمیمانہ بہ رنگ دل توبســــرایم کہ شود بار دگر قات...

نخستین بار غم را از غمِ چشم تو فهمیدممنی که سالهای سال از چش...

شبی در خلوت من باش و آرام از ته قلبتبرایم قصه های شور و شیدا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط