{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هرچقدر بیشتر می‌گذرد

هرچقدر بیشتر می‌گذرد
می‌فهمم برای این حجم از دلتنگی
برنامه‌ریزی نکرده‌ بودم.
تسکینی کنار نگذاشته‌ بودم.
حسابش را نمی‌کردم این‌قدر بیشتر از توقع‌ام، ظاهر شوم.
به گمانم، آدم از تنها چیزی که در خودش خبر ندارد
همین است،
زورِ بازوی دوست داشتنش ...
دیدگاه ها (۰)

مادر همه جان تنم ،شوق نفش کشیدنم دوستدارم شاه دلم ماه دلم❤❤❤...

​من آرامم ،فقط کمی بی حوصله ام !آسمان روی سرم سنگینی میکند !...

_____پارت⁸ نفرین کوچولو_____به‌زور خودم را به سمت در کشاندم....

سفیر کبیر Grand Ambassador

Forbidden WhispersPart 6هوای بیرون کتابخانه خفه‌کننده بود.ام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط