{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}


باز کن پنجره را با دم صبح
باید از خانه دل، گَرد پریشانی رُفت
.
دیدگاه ها (۱)

و اما تمام دلخوشی من در سرمای نبودنت شالیست که از بوسه هایتد...

کاش جهان هم مثل دستهای مادرم معجزه ای داشت برای بهانه های دل...

همیشه که عشق،پشت پنجره هامان سوت نمی زندگاهی هم باد،شکوفه ها...

زلف کج بر چهره خوبانقیامت می کند....

غروب که شد ،هرجای این شهر آهنی بودی خودت را به خانه ام برسان...

باز کن پنجره رامن تو راخواهم برد،به سرِ رود خروشان حیات،آب ا...

و اما ؛دم صبح چه ها که بر سر ما رفت.. :)!❤️‍🩹پ.ن: ای دل چه ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط