{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

غروب که شد ،

غروب که شد ،
هرجای این شهر آهنی بودی خودت را به خانه ام برسان
چایی دم کن
عطر یاس را در فضای خانه پراکنده کن
چند شاخه گل نرگس روی میزم بگذار
هوا که گرگ و میش شد
پنجره را باز کن
این خانه در نبودنت خانه نیست
تو همان پنجره ای هستی
برای این خانه ی بی در!
دیدگاه ها (۰)

و کافه های غروب راباران رااسب ها و جاده ها رابایددنیا رازندگ...

هیچ می‌دانید کار من به کجا کشیده بود؟من مجبور بودم سالگرد رو...

{عملیات غیرممکن}𝑃𝑎𝑟𝑡 ۵مدتی از شروع ساعات کاری شهر گذشته بود....

{عملیات غیرممکن}𝑃𝑎𝑟𝑡 2بعد کمی قدم زدن حالا جلوی در خونه بود....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط