اهههه لعنتی اون عوضی اون عموی عوضیم اون به من درخوا
اهههه لعنتی اون عوضی اون عموی عوضیم اون به من درخواست کار داده بعد میگه بیا باهم ......... کنیم دی.....وث من ته رو هم مجبور کردم که باهام بیاد واییییی
من جونگ کوکم جئول جونگ کوک بزرگ ترین مافیا البته بعد ته درسته ته دوست پسرمه ولی الان وقتش نیست باید فرار کنیم من اون عوضی رو کشتم و الان ادامای اون عوضی دنبالمونن
(علامت ته : _ )
(علامت کوک : + )
(علامت جیمین : × )
_کوک بیا بریم تو اون مغازهه بدو
با ته به داخل مغازه رفتیم کسی توش نبود که یه پسر خیلی کیوت اومد جلو
×سلام
اسلحهم رو درآوردم و سمتش گرفتم
+برو کنار
×ششما دزدید
+نه دزد نیستیم
_الان وقتش نیست
ما باید قایم بشیم بدووو
×اها همراه من بیاید
دنبالش رفتیم که بهش گفتم
+ اگر کسی اومد گفت مارو دیدی میگی نه فهمیدی
×باشه
چند دقیقه بعد چند تا مرد بزرگ با اسلحه وارد شدن و گفتن
مرد ۱ : دوتا مرد نیومدن
مرد ۲ : خوشگل و خوشتیپ بودن
×اممم نه من کسی رو ندیدم
مرد ۳ : دروغ نگو
×میتونین خودتون اینجارو بگردید
اون مردا کل مغازه رو گشتن و دیدن کسی اینجا نیست و رفتن
که صاحب مغازه اومد و یک سیلی محکم بهم زد که افتادم رو زمین و گوشه ی لبم خون اومد
صاحب مغازه : هر......زه مگه بهت نگفتم با کسی حرف نزن هاااا
میخای کاری که قبلا گفتم رو انجام بدم هوم باشه اگه خیلی دوس داری انجام میدم
دستم رو گرفت و میکشید منم هی التماس میکردم کلم کنه
×نه هق اشتباه کردم هق دیگه با کسی هق حرف نمیزنم هق ولم کن هق نمیخوام اون هق کاری که گفتی هق رو بکنی هققق
داشت منو میبرد تو اتاق که
من جونگ کوکم جئول جونگ کوک بزرگ ترین مافیا البته بعد ته درسته ته دوست پسرمه ولی الان وقتش نیست باید فرار کنیم من اون عوضی رو کشتم و الان ادامای اون عوضی دنبالمونن
(علامت ته : _ )
(علامت کوک : + )
(علامت جیمین : × )
_کوک بیا بریم تو اون مغازهه بدو
با ته به داخل مغازه رفتیم کسی توش نبود که یه پسر خیلی کیوت اومد جلو
×سلام
اسلحهم رو درآوردم و سمتش گرفتم
+برو کنار
×ششما دزدید
+نه دزد نیستیم
_الان وقتش نیست
ما باید قایم بشیم بدووو
×اها همراه من بیاید
دنبالش رفتیم که بهش گفتم
+ اگر کسی اومد گفت مارو دیدی میگی نه فهمیدی
×باشه
چند دقیقه بعد چند تا مرد بزرگ با اسلحه وارد شدن و گفتن
مرد ۱ : دوتا مرد نیومدن
مرد ۲ : خوشگل و خوشتیپ بودن
×اممم نه من کسی رو ندیدم
مرد ۳ : دروغ نگو
×میتونین خودتون اینجارو بگردید
اون مردا کل مغازه رو گشتن و دیدن کسی اینجا نیست و رفتن
که صاحب مغازه اومد و یک سیلی محکم بهم زد که افتادم رو زمین و گوشه ی لبم خون اومد
صاحب مغازه : هر......زه مگه بهت نگفتم با کسی حرف نزن هاااا
میخای کاری که قبلا گفتم رو انجام بدم هوم باشه اگه خیلی دوس داری انجام میدم
دستم رو گرفت و میکشید منم هی التماس میکردم کلم کنه
×نه هق اشتباه کردم هق دیگه با کسی هق حرف نمیزنم هق ولم کن هق نمیخوام اون هق کاری که گفتی هق رو بکنی هققق
داشت منو میبرد تو اتاق که
- ۱۴.۶k
- ۱۰ آذر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط