شش سال از بهترین و مهمترین اتفاق زندگیم گذشت!
شش سال از بهترین و مهمترین اتفاق زندگیم گذشت!
یک نفر دارد خیالم را به هر سو میکشد
چشم هایش را برایم زیر گیسو میکشد
مانده ام نزدیک تر آیم به او یا بگذرم
نبض شعرم را میان هر هیاهو میکشد
کل دیشب را بیادش چشمهایم شاد بود
خنجر مژگان خود را دارد از رو می کشد
چشم می بندم که شاید گم شود در خاطرم
چشم می بندم دلم پیراهنی بو میکشد
آخرش ماندم چه خواهد کرد او با من ولی
شرط می بندم مرا لطفش به زانو میکشد
ای تمام شهر شاهد باش دل عاشق شده
فاصله دارد میان راه چاقو میکشد
ناگزیرم از گریزی چون که جان در بردنیست
چاره کو ما را خیالش شب به پهلو میکشد
میکشم از این طرف دل را بیاسایم از او
فایده اصلا ندارد او از آن سو میکشد.
یک نفر دارد خیالم را به هر سو میکشد
چشم هایش را برایم زیر گیسو میکشد
مانده ام نزدیک تر آیم به او یا بگذرم
نبض شعرم را میان هر هیاهو میکشد
کل دیشب را بیادش چشمهایم شاد بود
خنجر مژگان خود را دارد از رو می کشد
چشم می بندم که شاید گم شود در خاطرم
چشم می بندم دلم پیراهنی بو میکشد
آخرش ماندم چه خواهد کرد او با من ولی
شرط می بندم مرا لطفش به زانو میکشد
ای تمام شهر شاهد باش دل عاشق شده
فاصله دارد میان راه چاقو میکشد
ناگزیرم از گریزی چون که جان در بردنیست
چاره کو ما را خیالش شب به پهلو میکشد
میکشم از این طرف دل را بیاسایم از او
فایده اصلا ندارد او از آن سو میکشد.
- ۹۲۵
- ۲۳ تیر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط