you like it پارت³
you like it پارت³
¹¹:⁰⁵
از خونه بیرون اومد..با صدای آشنایی سرش رو برگردوند
دایون و دید که با لبخند داره براش دست تکون میده، لبخندی زد و به سمتش رفت.
دایون: میای باهم قدم بزنیم؟
جیمین: حتما!
کنار هم شروع کردن به قدم زدن..تا اینکه جیمین سر صحبتو باز کرد
جیمین: واسه مهمونی امشب میای بار؟
دایون: از بوی الکل خوشم نمیاد..ولی اگه تو میری منم میام!
جیمین: خوبه..
¹⁵:³⁰
در زد و به آرومی در رو باز کرد..پرونده هارو روی میز آقای مین گذاشت، دکمه اول پیراهن سفیدش باز شده بود و کروات مشکیش شل شده بود عینکی که گذاشته بود جذاب ترش میکرد..با دقت درحال تایپ کردن بود.
جیمین: اطلاعات جدیدی که به دستمون رسیده از اسلحه هارو اینجا گذاشتم براتون.
کمی خم شد و بعد راهش رو کج کرد که بره اما با صدای آقای مین سر جاش ایستاد و دوباره برگشت.
یونگی: جیمین..میتونی برام بخونیشون؟
جیمین: چشم.
به سمت میز برگشت و کاغذ رو گرفت دستش..مرد نگاهشو به جیمین داد و بهش خیره شد، اون لبای پفکیش..دلش میخاست طعمشو بچشه، با صدای جیمین رشته افکارش پاره شد
جیمین: آقای مین..حالتون خوبه؟! قرمز شدین.
یونگی: چیزی نیست..برو بیرون.
جیمین کمی خم شد و از اتاق اومد بیرون.
در رو بست و برگشت که با دیدن دایون هینی کشید و دایون لبخندی زد
دایون: ببخشید ترسوندمت! میای بریم پشت بوم غذا بخوریم؟
ساندویچ رو جلوی جیمین گرفت..جیمین با لبخند ساندویچ رو ازش گرفت و سر تکون داد و باهم به سمت پشت بوم رفتن..
¹⁵:⁴⁵
روی نیمکت نشسته بودن و درحال خوردن ساندویچ بودن که دایون لب زد
دایون: میتونم باهات راحت باشم؟
جیمین: اوهوم
دایون: پس..میتونم اوپا صدات کنم؟!
جیمین: اوپا؟!
دایون: هومم
جیمین: اگه جلوی همکارا اینطوری صدام کنی سوتفاهم پیش میاد..
دایون: تو خلوتمون چی؟
جیمین: تو خلوتمون میتونی صدام کنی..به شرط اینکه واقعا به چشم برادر بزرگترت بهم نگاه کنی.
دختر سر تکون داد و لبخند محوی زد
دایون: ببخشید اینو میپرسم ولی..از یه دختر دیگه خوشت میاد؟
جیمین: من از دخترا خوشم نمیاد..به هرحال بابت ناهار ممنونم!
جیمین لبخندی زد و رفت، دایون تو شوک بود..یعنی اون کسی که تو نگاه اول عاشقش شده بود گی بود؟ چرا هی این اتفاق براش میوفتاد؟ آقای مین..اونم همینطوری ردش کرده بود.
¹¹:⁰⁵
از خونه بیرون اومد..با صدای آشنایی سرش رو برگردوند
دایون و دید که با لبخند داره براش دست تکون میده، لبخندی زد و به سمتش رفت.
دایون: میای باهم قدم بزنیم؟
جیمین: حتما!
کنار هم شروع کردن به قدم زدن..تا اینکه جیمین سر صحبتو باز کرد
جیمین: واسه مهمونی امشب میای بار؟
دایون: از بوی الکل خوشم نمیاد..ولی اگه تو میری منم میام!
جیمین: خوبه..
¹⁵:³⁰
در زد و به آرومی در رو باز کرد..پرونده هارو روی میز آقای مین گذاشت، دکمه اول پیراهن سفیدش باز شده بود و کروات مشکیش شل شده بود عینکی که گذاشته بود جذاب ترش میکرد..با دقت درحال تایپ کردن بود.
جیمین: اطلاعات جدیدی که به دستمون رسیده از اسلحه هارو اینجا گذاشتم براتون.
کمی خم شد و بعد راهش رو کج کرد که بره اما با صدای آقای مین سر جاش ایستاد و دوباره برگشت.
یونگی: جیمین..میتونی برام بخونیشون؟
جیمین: چشم.
به سمت میز برگشت و کاغذ رو گرفت دستش..مرد نگاهشو به جیمین داد و بهش خیره شد، اون لبای پفکیش..دلش میخاست طعمشو بچشه، با صدای جیمین رشته افکارش پاره شد
جیمین: آقای مین..حالتون خوبه؟! قرمز شدین.
یونگی: چیزی نیست..برو بیرون.
جیمین کمی خم شد و از اتاق اومد بیرون.
در رو بست و برگشت که با دیدن دایون هینی کشید و دایون لبخندی زد
دایون: ببخشید ترسوندمت! میای بریم پشت بوم غذا بخوریم؟
ساندویچ رو جلوی جیمین گرفت..جیمین با لبخند ساندویچ رو ازش گرفت و سر تکون داد و باهم به سمت پشت بوم رفتن..
¹⁵:⁴⁵
روی نیمکت نشسته بودن و درحال خوردن ساندویچ بودن که دایون لب زد
دایون: میتونم باهات راحت باشم؟
جیمین: اوهوم
دایون: پس..میتونم اوپا صدات کنم؟!
جیمین: اوپا؟!
دایون: هومم
جیمین: اگه جلوی همکارا اینطوری صدام کنی سوتفاهم پیش میاد..
دایون: تو خلوتمون چی؟
جیمین: تو خلوتمون میتونی صدام کنی..به شرط اینکه واقعا به چشم برادر بزرگترت بهم نگاه کنی.
دختر سر تکون داد و لبخند محوی زد
دایون: ببخشید اینو میپرسم ولی..از یه دختر دیگه خوشت میاد؟
جیمین: من از دخترا خوشم نمیاد..به هرحال بابت ناهار ممنونم!
جیمین لبخندی زد و رفت، دایون تو شوک بود..یعنی اون کسی که تو نگاه اول عاشقش شده بود گی بود؟ چرا هی این اتفاق براش میوفتاد؟ آقای مین..اونم همینطوری ردش کرده بود.
- ۱۹۳
- ۰۸ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط