{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

do you like it پارت¹

do you like it پارت¹
کرواتش رو سفت کرد و وارد شرکت شد..
روبه روی پیش خوان وایستاد و گلوش رو صاف کرد تا توجه منشی رو به خودش جذب کنه..منشی سرش رو بالا اوورد و با دیدن اون پسر لبخند محوی زد
دایون: کاری داشتین؟
جیمین: دفتر آقای مین کجاست؟
دایون: برای استخدام اومدین؟
جیمین: بله..
دایون: طبقه بالا بالاش اسم نوشته.
جیمین: ممنونم.
با لبخند از اون دختر دور شد و روبه روی آسانسور ایستاد
دکمه رو فشار داد ولی با کلی آدم تو آسانسور مواجه شد..
خم شد و عذرخواهی کرد، پس باید از پله ها میرفت..
بلخره رسید و دفتر آقای مین، با تردید در زد و بعد از تایید وارد شد..مین سرش رو بالا اوورد و با چهره ی سردی به پسر خیره شد.
نگاهش به تگ اسم رو لباسش افتاد..
«پارک جیمین»
یونگی: جیمین..اسم قشنگی داری.
جیمین: ممنونم.
بعد از چند ثانیه لبخندش محو شد و دوباره چهره جدی به خودش گرفت
یونگی: برای چی اینجایی؟
جیمین: برای استخدام، مصاحبه کاری رو انج..
مرد وسط حرفش پرید و اجازه نداد جمله اشو کامل کنه
یونگی: ادامه نده، فعلا برو برام قهوه بیار..
پسر خم شد و از اتاق بیرون رفت و زیر لب گفت
جیمین: مرتیکه ی اعتماد به سقفی..چی پیش خودش فکر کرده؟! چون رئیسه خیلی خودشو بالا گرفته، یعنی چی که فعلا برو برام قهوه بیار!؟ ایشش.
روبه روی آسانسور وایستاد و دوباره با حجم زیادی آدم مواجه شد
هوفی گفت و به سمت پله حرکت کرد که با یکی برخورد کرد..
سرش رو بالا اوورد و با همون منشی مواجه شد
جیمین: من واقعا معذرت میخام..
دایون: نهه، اشکالی نداره! میتونی این قهوه رو برای آقای مین ببری؟
جیمین: چرا که نه؟ اتفاقا خودش ازم قهوه خواسته بود!
دایون: همیشه این موقع قهوه میخوره.
لبخندی بهم زدن و جیمین قهوه رو گرفت و دوباره به سمت دفتر مین حرکت کرد و در زد و بعدش وارد اتاق شد، قهوه رو روی میز گذاشت. مین یه برگه رو جلوی پسر گرفت
یونگی: از این ⁴⁵ تا کپی بگیر و برام بیار!
پسر برگه رو گرفت و از اتاق بیرون رفت، دوباره با حجم زیادی از آدم مواجه شد
جیمین: مگه میشه!؟
²⁰:³⁰
کارش بلخره تموم شد..از شرکت بیرون اومد و دید که بارون میاد
چتر نداشت تصمیم گرفت تا خونه بدوعه.
پاش رو از شرکت بیرون گذاشت ولی بارون رو سرش نریخت
به بقل دستش نگاه کرد و دید دایون چترشو بالا سرش گرفته
و با لبخند بهش خیره شده..
دایون: هواشناسی گفت که بارون میاد..بیا باهم قدم بزنیم!
جیمین: از کجا میدونی هم مسیریم؟
دایون: احساس میکنم هم مسیریم..فوقش باهم میریم و من بعدش تاکسی میگیرم
جیمین: اذیت میشی..
دایون: نه، دلم میخاد قدم بزنم
دایون دست جیمینو گرفت و دوتایی باهم زیر چتر وایستادن و شروع کردن به راه رفتن.
دیدگاه ها (۶۲)

You are paying back karma پارت⁴¹¹⁵:³⁰درحالی که بقلش کرده بود...

You are paying back karma پارت⁴⁰با تردید زنگ در رو فشار داد....

still with you

وقتی آسانسور ایستاد، دایون بدون هیچ ترسی به بیرون قدم برداشت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط