#pain

#pain
#P⁹⁹
#Season²
تهیونگ: میدونم... میدونم که چیکار کردم.... اما.... اما دلیل داشتم......
جونگکوک: کدوم دلیل؟ تفریحاتت؟... انتقام رفتارهای من در گذشته؟.... قلب شکسته ی من با صد تا چسب زخم هم بهم نمیچسبه... مرحمش تو بودی که... که خیلی راحت مچالش کردی و رفتی....
تهیونگ خواست چیزی بگه اما صداش در نمیومد... دستش از حس تپش قلب جونگکوک تمرکزش رو از دست داده و همه چیز متمرکز روی اون حس بهشتی تپش قلب جونگکوک بود. تهیونگ آروم لبخندی زد. حس تپش قلب جونگکوک زیر دستش واقعا آرامش بخش بود. اما یدفعه چشماش پر شد و شروع به گریه کردن کرد.
تهیونگ: منو ببخش... من خیلی اذیتت کردم.... اما باور کن.... من..... من دلایل خودمو برای این کار داشتم.... ممکنه باور نکنی بخاطر همین.... میخوام... میخوام با آمادگی بهت بگم.... با مدرک بهت بگم که چرا رفتم....
جونگکوک اروم اشک های تهیونگ رو پاک کرد در حالی که خودش هم در حال گریه کردن بود.
تهیونگ: گریه نکن... من ارزش اینو ندارم که اشک های با ارزش ات رو از دست بدی.... حتی توی اون روز نحس هم.... واقعا در حال عذاب کشیدن بودنم از دیدن اشکات....
تهیونگ سریع جلو میره و لباش رو به لبای جونگکوک میفشاره. جونگکوک با چشم های متعجب از گریه متوقف میشه، مثل یک بچه که با پستونک گریه اش متوقف میشه. فقط لمس لباشون، و تماس چشمی بینشون بود. تهیونگ هیچ حرکت دیگه نمیکرد و انگار منتظر تایید برای ادامه بود.




میدونم کمه ولی همینو بپذیرید چون وقت نکردم بیشتر بنویسم.
بوس بهتون😝
دیدگاه ها (۱۷)

بیست و یکظهر تهیونگ با صدای گریه و فخ فخ از خواب بیدار شدم ج...

# قولی_که_شکست ###پارت ۸ تهیونگ گفت :_باشه عمه تهیونگ بلند ش...

حس میکنم به پوستر جدید عادت ندارید ....

((جوانه عشق در قلبی سنگی))part:ادامه پارت ۲۴ [دید جونگکوک]از...

ساعت ۷:۱۵ شب/حرف هایی که باید گفته میشدنهوسوک وارد اتاق شدتو...

ساعت ۹ شب بود. اَت از عصر منتظر تهیونگ بود تا باهم شام بخورن...

《نوری در دنیای مرده ها》پارت ⁷ویو یوناداشتیم میرفتیم سمت کوه ...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب¹⁰⁹دستش رو به سمتم دراز کرد._بیا..صدای ...

True Love①⑦لیا: خبری نشد؟ م: نه نشد.. ا/ت هم نمیدونست لیا: پ...

~بچه ها...🥀زهرا، آرمی ایرانی‌ای بود که قبل از عمل قلبش، برای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط