#pain
#pain
#P⁹⁷
#Season²
_ نه...
+ نخوندی؟ پیشنهاد میکنم بعدا سر وقت بخونش. داستان قشنگی داره و عشق رو اونطور که باید نشون داده. درسته که پایانش غم انگیزه اما جزو شاهکار های عاشقانه اس.
جونگکوک آروم و محو لبخندی میزنه و به کتاب توی دست تهیونگ نگاه میکنه.
تهیونگ کتاب رو میبنده و روی میز میزاره. بلند میشه به سمت آشپزخونه میره.
+ چای نیلوفر آبی دم کردم. اینو توی یک سفر کوتاه و کاری به ونیز خریدم. اونجا خیلی ازش تعریف میکردن و میگفتن جزو چای های کمیاب هست.
جونگکوک با دقت به تهیونگ که در حال ریختن چای توی فنجون بود نگاه میکرد.
+ میشه یک خواهشی ازت بکنم؟
_ خواهش؟ چه خواهشی؟
+ تا من دارم چای رو داخل فنجون میریزم، لطفا اون کتاب رو ببر و بزار داخل اتاق خوابم. ته راهرو عه.
_باشه.
کتاب رو برمیداره و به سمت اتاق میره. ته راهرو به جز حموم دو تا در شکل هم بود. جونگکوک یکیش باز میکنه و داخلش میره. اول دنبال جایی مثل کتابخونه گشت اما چشمش به چیز دیگه ای افتاد، یک البوم که روش نوشته شده بود JK♡. با تعجب به اون آلبوم نگاه کرد. براش سوال بود که چرا باید یک آلبوم توی اتاق تهیونگ باشه و حروفی که مخفف اسم خودش هست در کنار یک قلب روی اون آلبوم نوشته شده باشه. با خودش میگفت «نه... همچین چیزی نیست جونگکوکا....یادت رفته چجوری ول کرد و رفت؟....حتما این مخفف چیز دیگه ای هست....اما...اما اگه....» آلبوم رو بازش کرد. با حجم زیادی از عکس خودش، خودش و تهیونگ، مواجه شد. زبونش بند اومده بود....چرا....چرا این عکس ها رو داره؟....که وقتی عصبانی بود با فکر به انتقامی که جونگکوک گرفته آروم بشه؟.... دیدن اون عکس ها بغضی که به تازگی اروم شده بود رو تازه کرد. جونگکوک آلبوم رو برداشت رو زمین نشست. آلبوم رو ورق زد و ورق زد، بیشتر عکس ها، عکس های جونگکوک بود. عکس ها هم از زمانی که دبیرستانی بودن و با هم قرار میزارن بود و هم از مدتی که تهیونگ تنهاش گذاشت، این موضوع باعث چشم های مشکی رنگ جونگکوک رو تر کرد. به دیوار تکیه داد و زانوهاشو بغل کرد و شروع کرد به اشک ریختن. به دیوار های اتاق نگاه کرد، همه ی دیوار ها با عکس و نقاشی پر شده بود. جونگکوک اونجا فهمید که در واقع اون اتاق کار تهیونگه و اون باید به اتاق خواب می رفت. اون انقدر محو اون آلبوم شده بود که حتی متوجه نشده بود که توی اون اتاق اصلا تختی برای خواب وجود نداره.... هیچ کتابخونه ای نیست..... در ناگهان باز میشه و جونگکوک آلبوم از دست میوفته رو زمین.
شیطونه میگه برا پارت ها شرط بزارم اما خب با این تعداد لایک هایی که پست های من داره اگر شرط بزارم دیگه کلا نمیشه پارت گذاشت چون شرط ها هیچوقت نمیرسه. اون پستی که بیشترین لایک رو داره پین کردم و همه ی لایک هاش 60 تا عه.
هعی بوس بهتون🙂
#P⁹⁷
#Season²
_ نه...
+ نخوندی؟ پیشنهاد میکنم بعدا سر وقت بخونش. داستان قشنگی داره و عشق رو اونطور که باید نشون داده. درسته که پایانش غم انگیزه اما جزو شاهکار های عاشقانه اس.
جونگکوک آروم و محو لبخندی میزنه و به کتاب توی دست تهیونگ نگاه میکنه.
تهیونگ کتاب رو میبنده و روی میز میزاره. بلند میشه به سمت آشپزخونه میره.
+ چای نیلوفر آبی دم کردم. اینو توی یک سفر کوتاه و کاری به ونیز خریدم. اونجا خیلی ازش تعریف میکردن و میگفتن جزو چای های کمیاب هست.
جونگکوک با دقت به تهیونگ که در حال ریختن چای توی فنجون بود نگاه میکرد.
+ میشه یک خواهشی ازت بکنم؟
_ خواهش؟ چه خواهشی؟
+ تا من دارم چای رو داخل فنجون میریزم، لطفا اون کتاب رو ببر و بزار داخل اتاق خوابم. ته راهرو عه.
_باشه.
کتاب رو برمیداره و به سمت اتاق میره. ته راهرو به جز حموم دو تا در شکل هم بود. جونگکوک یکیش باز میکنه و داخلش میره. اول دنبال جایی مثل کتابخونه گشت اما چشمش به چیز دیگه ای افتاد، یک البوم که روش نوشته شده بود JK♡. با تعجب به اون آلبوم نگاه کرد. براش سوال بود که چرا باید یک آلبوم توی اتاق تهیونگ باشه و حروفی که مخفف اسم خودش هست در کنار یک قلب روی اون آلبوم نوشته شده باشه. با خودش میگفت «نه... همچین چیزی نیست جونگکوکا....یادت رفته چجوری ول کرد و رفت؟....حتما این مخفف چیز دیگه ای هست....اما...اما اگه....» آلبوم رو بازش کرد. با حجم زیادی از عکس خودش، خودش و تهیونگ، مواجه شد. زبونش بند اومده بود....چرا....چرا این عکس ها رو داره؟....که وقتی عصبانی بود با فکر به انتقامی که جونگکوک گرفته آروم بشه؟.... دیدن اون عکس ها بغضی که به تازگی اروم شده بود رو تازه کرد. جونگکوک آلبوم رو برداشت رو زمین نشست. آلبوم رو ورق زد و ورق زد، بیشتر عکس ها، عکس های جونگکوک بود. عکس ها هم از زمانی که دبیرستانی بودن و با هم قرار میزارن بود و هم از مدتی که تهیونگ تنهاش گذاشت، این موضوع باعث چشم های مشکی رنگ جونگکوک رو تر کرد. به دیوار تکیه داد و زانوهاشو بغل کرد و شروع کرد به اشک ریختن. به دیوار های اتاق نگاه کرد، همه ی دیوار ها با عکس و نقاشی پر شده بود. جونگکوک اونجا فهمید که در واقع اون اتاق کار تهیونگه و اون باید به اتاق خواب می رفت. اون انقدر محو اون آلبوم شده بود که حتی متوجه نشده بود که توی اون اتاق اصلا تختی برای خواب وجود نداره.... هیچ کتابخونه ای نیست..... در ناگهان باز میشه و جونگکوک آلبوم از دست میوفته رو زمین.
شیطونه میگه برا پارت ها شرط بزارم اما خب با این تعداد لایک هایی که پست های من داره اگر شرط بزارم دیگه کلا نمیشه پارت گذاشت چون شرط ها هیچوقت نمیرسه. اون پستی که بیشترین لایک رو داره پین کردم و همه ی لایک هاش 60 تا عه.
هعی بوس بهتون🙂
- ۱۳۶
- ۱۲ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط