اشک
اشک....
می خواهم از اشک بگویم....از زیبایی هایش...از بدی هایش....
گاهی شادی با زیبایی اشک زینت داده می شود....
و گاه ناراحتی با اشکانی مملو از غصه الاییده می شود....
چیز عجیبی است.....
اشک و گریستن بس عجیب است....
گاه دلتنگ گریستن می شوم و گاه خسته....
گاهی سخت می گریم و سپس آرام آرام می شوم....
از سختی به آرامش رسیدن عجیب نیست؟!
حس زیبایی است لمس اشک...
دوست داشتنیست....
آرامش و لطافتش ملموس است..
برایم بت بزرگی شده است.....
بزرگ و قابل احترام.....
زیباست......
اشک را می گویم.........
می خواهم از اشک بگویم....از زیبایی هایش...از بدی هایش....
گاهی شادی با زیبایی اشک زینت داده می شود....
و گاه ناراحتی با اشکانی مملو از غصه الاییده می شود....
چیز عجیبی است.....
اشک و گریستن بس عجیب است....
گاه دلتنگ گریستن می شوم و گاه خسته....
گاهی سخت می گریم و سپس آرام آرام می شوم....
از سختی به آرامش رسیدن عجیب نیست؟!
حس زیبایی است لمس اشک...
دوست داشتنیست....
آرامش و لطافتش ملموس است..
برایم بت بزرگی شده است.....
بزرگ و قابل احترام.....
زیباست......
اشک را می گویم.........
- ۲۸۵
- ۰۵ مهر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط