{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حسرتی‌ست بر دلم، که کسی خبر ندارد

حسرتی‌ست بر دلم، که کسی خبر ندارد
حرف‌های این و آن، روی من اثر ندارد
پیری به من گفت: «یک دروغ زیبا بگو!»
گفتم: «انسان بودن، که او را بشر ندارد.»
۱۴٠۵/۵/۱


_یلدا قربانزاده
دیدگاه ها (۰)

عشق‌هایی کز بی رنگی بودعشق نبود عاقبت ننگی بود….

آمده‌ام که سر نهم عشق تو را به سر برمور تو بگوییم که نی نی ش...

ای دل تا ریش و خسته میدارندتدیوانه و پای بسته میدارندتماننده...

دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفتآمدم نعره مزن جامه مدر هیچ ...

عاشقانه های شبنم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط