{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آمده‌ام که سر نهم عشق تو را به سر برم

آمده‌ام که سر نهم عشق تو را به سر برم
ور تو بگوییم که نی نی شکنم شکر برم
آمده‌ام چو عقل و جان از همه دیده‌ها نهان
تا سوی جان و دیدگان مشعله نظر برم
آمده‌ام که رهزنم بر سر گنج شه زنم
آمده‌ام که زر برم زر نبرم خبر برم
گر شکند دل مرا جان بدهم به دل شکن
گر ز سرم کله برد من ز میان کمر برم
اوست نشسته در نظر من به کجا نظر کنم
اوست گرفته شهر دل من به کجا سفر برم
آنک ز زخم تیر او کوه شکاف می کند
پیش گشادتیر او وای اگر سپر برم
گفتم آفتاب را گر ببری تو تاب خود
تاب تو را چو تب کند گفت بلی اگر برم
آنک ز تاب روی او نور صفا به دل کشد
و آنک ز جوی حسن او آب سوی جگر برم
در هوس خیال او همچو خیال گشته‌ام
وز سر رشک نام او نام رخ قمر برم
این غزلم جواب آن باده که داشت پیش من
گفت بخور نمی‌خوری پیش کسی دگر برم
دیدگاه ها (۱)

حسرتی‌ست بر دلم، که کسی خبر نداردحرف‌های این و آن، روی من اث...

عشق‌هایی کز بی رنگی بودعشق نبود عاقبت ننگی بود….

ای دل تا ریش و خسته میدارندتدیوانه و پای بسته میدارندتماننده...

گر آبی خوردم از کوزه خیال تو در او دیدموگر یک دم زدم بی‌تو پ...

#شب_جمعه و #قرار_با_ارباب راس تو را به روی نی، هرچه نظاره می...

Attar08

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط