{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

غریبه در حال عبور از جاده ای بی انتها بود و زیر لب با خود

غریبه در حال عبور از جاده ای بی انتها بود و زیر لب با خود می گفت :
جاده ی بیچاره ، تو هیچوقت معنای عشق را نخواهی فهمید ، و جاده در دل خود می گفت :
لعنت به این عشق ، سال هاست که با التماس زیر پای تو افتاده ام
و برای برگشتت جاده شدم ولی تو هرگز نفهمیدی
دیدگاه ها (۳)

خط قرمز دور اسمم میکشی  تا اینکه ممنوعم کنیشایدم می خواستی ،...

درد دارددیدنت بادیگری این روزهاگرچه می دانم که بااو بهتری ای...

شبی باران.. شبی آتش.. شبی آئینه و سنگم..! ...

شب تولد تو شب به هم رسیدنکنار هم نشستن ستاره هـا رو چیدنشب ت...

بزن، ای چرخ بی‌رحم، که می‌رقصم برای توکه در ویرانه‌ی جانم، ن...

از پنجره به بیرون نگاه میکردم. جاده های پرپیچ و خم و رنگارنگ...

سفید و سیاه🤍🖤پارت دوازدهم⚡️# قسمت ۱۲: «دازای میفهمه» 🤍🖤**صحن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط