{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو را دل برگزید و کار دل شک برنمی دارد

تو را دل برگزید و کار دل شک برنمی دارد
که این دیوانه هرگز سنگ کوچک برنمی دارد

تو در رویای پروازی ولی گویا نمی دانی
نخِ کوتاه٬ دست از بادبادک برنمی دارد

برای دیدن تو آسمان خم می شود اما
برای من کلاهش را مترسک برنمی دارد

اگر با خنده هایت بشکنی گاهی سکوتش را
اتاقم را صدای جیرجیرک برنمی دارد

بیا بگذار سر بر شانه های خسته ام یک بار
اگر با اشک من پیراهنت لک برنمی دارد.
دیدگاه ها (۶)

مهربانی ؛ چشم بارانی چه می آید به توعاشقی ؛ این حس روحانی چه...

یک غزل مهمان من باش و پس از آن شب بخیرنرم نرمک دستی افشان پا...

عصر یک روز بهاری بین گلها دیدمتشب که شد در خواب دیدم دست برد...

ﺩﺭ ﺗﺼﻮﯾﺮ ﻗﻬﺮﻣﺎﻥ ﻣﻠﯽ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﯿﺪ ﮐﻪ ﭘﯿﮑﺮﺵﺑﻪ ﺩﻭ ﻧﯿﻢ ﺷﺪ ﺗﺎ ﻧﺎﻡ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط