«I love you baby»
«I love you baby»
part-6
ویو نویسنده٬
توی این یک ماه جونگکوک به لنا علاقه پیدا کرده بود . و لنا تنها دختر بود که جونگکوک باهاش مهربون رفتار میکرد به عبارتی دیگه تنها کسی که به جز تهیونگ خنده به لب جونگکوک میاور لنا بود. و جونگکوک هر روز نکات جدیدی به لنا درمورد موتور سواری یاد میداد .
ویو لنا *
امروز قراره جناب جئون ازم امتحان بگیره، پس زود از جام بلند شدم کار های مربوطه رو انجام دادم و به سمت محل کلاس حرکت کردم و بعد قرار بود امشب خانواده جناب جئون به خونه ما بیان و درمورد شرکت صحبت کنن.
ویو جونگکوک*
امشب قراره خانواده هامون در مورد ازدواج منو لنا صحبت کنن ولی لنا از این موضوع خبر نداره ، من لنا رو دوست دارم پس هر جور شده لنا مال من میشه و تنها تهیونگ از حس من به لنا خبر داره ، امروز قراره از لنا امتحان موتور سواری بگیرم پس از جام بلند شدم و حرکت کردم.
«پرش زمانی به شروع کلاس »
ویو لنا امروز زود تر اومدم که دوباره یکم تمرین کنم که جناب جئون به سمتم اومدن ......
لنا : سلام جناب جئون
جونگکوک : سلام و برای بار هزارم ،دیگه اینطوری صدام نزن.
لنا: اخه. خجالت میکشم (سرش رو انداخت پایین )
جونگکوک: خجالت نداره که جوجو راحت صدام کن جونگکوک .
لنا : (تو ذهنش گفت ، چیییییی ، جوجو چرا انقدر صمیمی ، خجالت میکشم😥
لنا : چشم جناب ، چیز جونگکوک
جونگکوک : حالا خوب شده 😌
لنا : امتحان رو نمیگیرین؟؟؟
جونگکوک: چرا الان شروع میکنیم .
ویو جونگکوک *
لنا رو دیدم که داره تمرین میکنه و تا من رو دید سریع سلام کرد و باز بهم گفت جناب جئون و دوباره ازش خواستم که رسمی نباشه و بعد کلاس رو شروع کردیم ........
ویو نویسنده ٬
امشب قراره در مورد ازدواج لنا و جونگکوک صحبت کنن و لنا از این موضوع خبر نداره............
امیدوارم که خوشتون بیاد🎀
قشنگا گزارش نکنید🎀
منم دارم زحمت میکشم 🎀
part-6
ویو نویسنده٬
توی این یک ماه جونگکوک به لنا علاقه پیدا کرده بود . و لنا تنها دختر بود که جونگکوک باهاش مهربون رفتار میکرد به عبارتی دیگه تنها کسی که به جز تهیونگ خنده به لب جونگکوک میاور لنا بود. و جونگکوک هر روز نکات جدیدی به لنا درمورد موتور سواری یاد میداد .
ویو لنا *
امروز قراره جناب جئون ازم امتحان بگیره، پس زود از جام بلند شدم کار های مربوطه رو انجام دادم و به سمت محل کلاس حرکت کردم و بعد قرار بود امشب خانواده جناب جئون به خونه ما بیان و درمورد شرکت صحبت کنن.
ویو جونگکوک*
امشب قراره خانواده هامون در مورد ازدواج منو لنا صحبت کنن ولی لنا از این موضوع خبر نداره ، من لنا رو دوست دارم پس هر جور شده لنا مال من میشه و تنها تهیونگ از حس من به لنا خبر داره ، امروز قراره از لنا امتحان موتور سواری بگیرم پس از جام بلند شدم و حرکت کردم.
«پرش زمانی به شروع کلاس »
ویو لنا امروز زود تر اومدم که دوباره یکم تمرین کنم که جناب جئون به سمتم اومدن ......
لنا : سلام جناب جئون
جونگکوک : سلام و برای بار هزارم ،دیگه اینطوری صدام نزن.
لنا: اخه. خجالت میکشم (سرش رو انداخت پایین )
جونگکوک: خجالت نداره که جوجو راحت صدام کن جونگکوک .
لنا : (تو ذهنش گفت ، چیییییی ، جوجو چرا انقدر صمیمی ، خجالت میکشم😥
لنا : چشم جناب ، چیز جونگکوک
جونگکوک : حالا خوب شده 😌
لنا : امتحان رو نمیگیرین؟؟؟
جونگکوک: چرا الان شروع میکنیم .
ویو جونگکوک *
لنا رو دیدم که داره تمرین میکنه و تا من رو دید سریع سلام کرد و باز بهم گفت جناب جئون و دوباره ازش خواستم که رسمی نباشه و بعد کلاس رو شروع کردیم ........
ویو نویسنده ٬
امشب قراره در مورد ازدواج لنا و جونگکوک صحبت کنن و لنا از این موضوع خبر نداره............
امیدوارم که خوشتون بیاد🎀
قشنگا گزارش نکنید🎀
منم دارم زحمت میکشم 🎀
- ۱۰۷
- ۰۲ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط