{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مدتها مدادرنگی های من مرده بودند.

مدتها مدادرنگی های من مرده بودند.

در تابوت کاغذی خود دراز کشیده بودند.

من خواستم که آنها بمیرند.خواستم به بهانه ای کودکانه آنقدر آنها را به تیغ تراش ، بسپارم که تمام شوند .

کلافه بودم اما تصمیم خودم را گرفتم .

بی رنگ ترین کاغذ هایم را آوردم ، تا رنگی ترین آرزو هایم را بکشم.

به مدادرنگی ها سلام کردم .

سلام ...

هنوز زنده بودند ، اما غمگین و کمرنگ بودند.

امیدوار شدم

الان چند وقتی است که امیدوارم و مدتی است که مدادرنگی هایم خوشحالند.

آخر میدانی ...

این مداد رنگی ها کودک درون من هستند ...
دیدگاه ها (۱)

گل‌ها ضعیفند. بی شیله‌پیله‌اند. سعی می‌کنند یک جوری تهِ دل خ...

چه مهتاب باشد چه شب بی نهایت برای دل تنگ، فرقی ندارد...

کسی را نرنجانید...رنجاندن کسانی که دوستشان داریم فقط چند ثان...

مهربانی زبانی است که ناشنوا می تواند بشنود و نابینا می توان...

#عاشقانهاین روزها کمی سرم شلوغ است،ولی اینکه برایت نمینویسم ...

درگیری مسلحانه در قبرستان تاریکرکنا: قبرهای تنگ و تاریک و نم...

«دکترینِ حَد؛ عملیاتِ بهرام محمدی علیه مافیا و مسئولانِ فاسد...

«دکترینِ حَد؛ عملیاتِ بهرام محمدی علیه مافیا و مسئولانِ فاسد...

♨️تسلط روسیه بر دو شهرک دیگر در جنگ اوکراین🔹به گفته وزارت دف...

♨️سید محمود نبویان در اعتراض به زندانی شدن رسایی نوشت:🔹 مذاک...

«فریادِ بهرامِ محمدی بر خاکریزِ هویّت: تقابلِ بمبِ بیگانه و ...

«فریادِ بهرامِ محمدی بر خاکریزِ هویّت: تقابلِ بمبِ بیگانه و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط