شبِ گذشته، من و او، چه خواب خوبی بود!
شبِ گذشته، من و او، چه خواب خوبی بود!
در آن سیاهی شب، آفتاب خوبی بود
.
همیشه موقع دیدار او دلم می ریخت
اگر چه ترس نبود، اضطراب خوبی بود
.
گناه نیمه شب ما کلام حافظ شد
گناه نیمه شب ما ثواب خوبی بود...
.
تفأّلی نزد و یک غزل برایم خواند
ولی عجب غزلی! انتخاب خوبی بود
.
"چه مستی است ندانم که رو به ما آورد"
جهان به رقص در آمد؛ شراب خوبی بود
.
سوال کردم از او عشق چیست؟چشمانش
سکوت ریخت برایم... جواب خوبی بود!
.
تمام شب تن او را ورق ورق خواندم
غزل... سپید... ترانه... کتاب خوبی بود
.
اگر چه شاعر آیینی ام؛ دلش می خواست
که عاشقانه بگویم، عذاب خوبی بود...!
.
.
.سید حمیدرضا برقعی
در آن سیاهی شب، آفتاب خوبی بود
.
همیشه موقع دیدار او دلم می ریخت
اگر چه ترس نبود، اضطراب خوبی بود
.
گناه نیمه شب ما کلام حافظ شد
گناه نیمه شب ما ثواب خوبی بود...
.
تفأّلی نزد و یک غزل برایم خواند
ولی عجب غزلی! انتخاب خوبی بود
.
"چه مستی است ندانم که رو به ما آورد"
جهان به رقص در آمد؛ شراب خوبی بود
.
سوال کردم از او عشق چیست؟چشمانش
سکوت ریخت برایم... جواب خوبی بود!
.
تمام شب تن او را ورق ورق خواندم
غزل... سپید... ترانه... کتاب خوبی بود
.
اگر چه شاعر آیینی ام؛ دلش می خواست
که عاشقانه بگویم، عذاب خوبی بود...!
.
.
.سید حمیدرضا برقعی
- ۱.۳k
- ۲۶ بهمن ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط