{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سیندرلا

سـیندرلاᵗ᷒ᰰ
Cinderellaᵗ᷒ᰰ
ᴘᴀʀᴛ‌:𝟐
از کافه آمدم بیرون جیغ کشیدم
+یوهوو‌

که سرمو چرخوندم دیدم داره نگام میکنه
سری از کافه دور شدم
+هوف خوبه دیگه نمیبنمش‌

که گوشیم زنگ خورد
لنا: چطور پیش رفت

+خیلی خوب مثل همیشه گفتم نامزد دارم ولی خیلی پسر عجیبی بود

لنا: شاید فهمیده بود بهش دروغ گفتی

با این حرف لنا خشکم‌ زد گوشی از دستم افتاد

لنا: الوو لوسی خوبی؟

به خودم آمدم و گوشی رو از روی زمین برداشتم

+اره خوبم امکان نداره فهمیده باشه کار نداری

لنا: نه مرسی خداحافظ

گوشی رو قطع کردم و راه افتادم سمت خونه

همش به این که فهمیده باشه فک میکردم اگه به بابام بگه بد بختم

وارد خونه شدم به اجوما سلام کردم رفتم به سمت اتاقمو‌ لباسامو عوض کردم‌

+هوف خسته شدم
یه تیشرت سبز پوشیدم با یه شلوار نخی گل گلی

گوشیمو باز کردم رفتم تو گوشی

خسته شدم‌ که خوابم برد

اجوما: دخترم بيدار شو میخواین‌ برید خونه عمو تون

اجوما: دخترم بلند شو

+اجوما خوابم میاد

اجوما: پدرتون گفتن آماده باشید

+هووف‌ باشه
اجوما از اتاق رفت منم لباسام رو پوشیدم (عکسش رو میزارم)
مو‌ هامو باز گذاشتم و یه گیره زدم به مو هام

که مامانم صدام کرد

م.ل: لوسی رفتیم بیا دیگههه‌
+اومدم
با سرعت از پله ها آمدم پاین

رفتیم‌ سوار ماشین شدیم رفتیم خونه عمو

قند تو دلم آب میشه برم ماجرا رو برای جیمین تعریف کنم

رسیدیم
.........................................
★اها راستی من ادمین نیا هستم نویسنده
این فیک ★
دیدگاه ها (۱)

سـٻـڼـدرلاᵗ᷒ᰰ Cinderellaᵗ᷒ᰰᴘᴀʀᴛ‌:𝟑از ماشین پیاده شدیم و وا...

سـینـدرلاᵗ᷒ᰰ Cinderellaᵗ᷒ᰰᴘᴀʀᴛ‌:𝟏عکس بردار: خانوم لطفا این...

موضوع: Cinderella(سیندرلا )شخصیت‌ ها اصلی: جونگ کوک-لوسی-جیم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط