اما من که کاری نکردم
اما من که کاری نکردم 🥺
{طابع قوانین ویسگون}
-یورا این درو باز کن(داد و به در میکوبه )
& بابا تروخدا برو (ترسیده و گریه)
-یورا ببین نمیخوام داد بزنم میدونم میترسی پس منو مجبور نکن این در کوفتی رو باز کن تا نشکوندمش
& بزار یکم تنها باشم خودم میام بیرون (بیخیال و ضعیف به خاطر گریه)
-یورا بار آخره که میگم اینو باز کن وگرنه درو میشکونم یک...دو...سه(خواست درو بشکنه که یورا باز کرد)
&بله چی میخواین(چشمای قرمز پف کرده و صورت خونه و قرمز در حدی که یه طرف صورتش پر از خون و کبوده)
-یا خدا یورا بابایی صورتت چیشده چرا اینطوری شد
&مهم نیست
-دخترم عزیزم چیشدی تروخدا بگو
&یعنی چهارده ساله پدرمی اما نمیدونی اگه به پوستم ضربه ی محکمی بخوره زخمی میشه
-الهی من قربونت برم بالا ببخشید من من نمیدونستم (میخواست به صورتش دست بزنه که یورا خودشو عقب کشید)
&میشه خواهش کنم برین
-یورا بیا بشین یکم حرف بزنیم
&باشه حرف میزنیم اما الان نه
-چرا دقیقا الان وقتشه
&تروخدا یکم منو تنها بزار حالم خوب نیست (داشت میوفتاد که دستشو گذاشت لب میز)
-هی هی یورا چت شد یهو بیا بشین این ابو بخور خوبی
&خوبم خوبم
-چیشدی
&چیزیم نیست
-بزار صورتتو پانسمان کنم دخترم
&نه نه اصلا نباید به این دست زد خودش خوب میشه
-اما
& بابا چیزی نیست
-خیلی خوب باشه یورا ببین من واقعا یه لحظه نتونستم خودمو کنترل کنم ببخشید
&آخه مگه من چیکار کردم (بغض)
-هیچ کار قشنگم هیچ کار عروسکم من یکم اعصابم خورد شده بود خیلی عذر میخوام
&اما این اولین دفعه ی نیست که سر چیزای بیخود منو میزنی
-حق با توعه همیشه اذیتت کردم خیلی عذر میخوام لطفا یه فرصت دیگه بهم بده (بغض پشیمون)
&خیلی خوب باشه باشه چرا بغض میکنی بابا ؟ ببینمت ای وای چرا گریه میکنی
-من واقعا نتونستم پدر خوبی برات باشم (گریه )
&نه اتفاقا تو پدر خیلی خوبی هستی بالا تروخدا گریه نکن دیگه (بغلش میکنه)
-باشه باشه ببخشید ناراحتت کردم
ادامه دارد...
{طابع قوانین ویسگون}
-یورا این درو باز کن(داد و به در میکوبه )
& بابا تروخدا برو (ترسیده و گریه)
-یورا ببین نمیخوام داد بزنم میدونم میترسی پس منو مجبور نکن این در کوفتی رو باز کن تا نشکوندمش
& بزار یکم تنها باشم خودم میام بیرون (بیخیال و ضعیف به خاطر گریه)
-یورا بار آخره که میگم اینو باز کن وگرنه درو میشکونم یک...دو...سه(خواست درو بشکنه که یورا باز کرد)
&بله چی میخواین(چشمای قرمز پف کرده و صورت خونه و قرمز در حدی که یه طرف صورتش پر از خون و کبوده)
-یا خدا یورا بابایی صورتت چیشده چرا اینطوری شد
&مهم نیست
-دخترم عزیزم چیشدی تروخدا بگو
&یعنی چهارده ساله پدرمی اما نمیدونی اگه به پوستم ضربه ی محکمی بخوره زخمی میشه
-الهی من قربونت برم بالا ببخشید من من نمیدونستم (میخواست به صورتش دست بزنه که یورا خودشو عقب کشید)
&میشه خواهش کنم برین
-یورا بیا بشین یکم حرف بزنیم
&باشه حرف میزنیم اما الان نه
-چرا دقیقا الان وقتشه
&تروخدا یکم منو تنها بزار حالم خوب نیست (داشت میوفتاد که دستشو گذاشت لب میز)
-هی هی یورا چت شد یهو بیا بشین این ابو بخور خوبی
&خوبم خوبم
-چیشدی
&چیزیم نیست
-بزار صورتتو پانسمان کنم دخترم
&نه نه اصلا نباید به این دست زد خودش خوب میشه
-اما
& بابا چیزی نیست
-خیلی خوب باشه یورا ببین من واقعا یه لحظه نتونستم خودمو کنترل کنم ببخشید
&آخه مگه من چیکار کردم (بغض)
-هیچ کار قشنگم هیچ کار عروسکم من یکم اعصابم خورد شده بود خیلی عذر میخوام
&اما این اولین دفعه ی نیست که سر چیزای بیخود منو میزنی
-حق با توعه همیشه اذیتت کردم خیلی عذر میخوام لطفا یه فرصت دیگه بهم بده (بغض پشیمون)
&خیلی خوب باشه باشه چرا بغض میکنی بابا ؟ ببینمت ای وای چرا گریه میکنی
-من واقعا نتونستم پدر خوبی برات باشم (گریه )
&نه اتفاقا تو پدر خیلی خوبی هستی بالا تروخدا گریه نکن دیگه (بغلش میکنه)
-باشه باشه ببخشید ناراحتت کردم
ادامه دارد...
- ۲.۱k
- ۰۵ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط