اما من که کاری نکردم
اما من که کاری نکردم 🥺
{طابع قوانین ویسگون}
ویو جونگکوک:
امروز خیلی خسته شده بودم با اینکه پاییز بود اما هوا خیلی گرم بود تازه از سرکار رسیده بودم خونه خودم رو روی مبل پرت کردم و یورا رو صدا زدم
-یورا یورا(داد)
&بله بابا
-برام آب بیار(سرد)
&چشم
ویو یورا:
نمیدونم بابام چرا باهام اینقدر سرده بیخیال حتما خستست یخچال رو باز کردم که بهش آب بدم یادم افتاد تمام آب هارو تازه پر کردم و گرمه یه بطری برداشتم و لیوان رو باهاش پر کردم
&بیا بابا
-این چرا اینقدر گرمه(داد و لیوانو میکوبه به زمین)
&آب خنک نداریم همشون رو تازه پر کردم
-تو چرا اینقدر بی مسولیتی (عربده)
&بابا میشه لطفاً آروم باشی من که کاری نکردم داد میزنی
-ببند دهنتو (یه سیلی محکم میزنه تو گوشش در حدی که لب یورا پاره میشه )
&باورم نمیشه(با چشمای اشکی و بدو بدو میره تو اتاقش)
-(رو زانو هاش میوفته زمین و دستشو میزاره رو سرش)وای وای من من چیکار کردم
ویو یورا:
آخه مگه من چیکارش کردم که رو م دست بلند کرد (گریه ی شدید)
ویو کوک:
بلند شدم دست و صورتم رو شستم رفتم بالا دم در اتاق یورا و شروع کردم به در زدن
-یورا بابایی عشقم این درو باز کن فدات شم باز کن با هم حرف بزنیم
&برو (گریه)
-الهی من فدای اون اشکات بشم خوشگلم بیا بیرون عزیزم التماست میکنم این درو باز کن
&بهت میگم برو(داد و گریه وحشتناک)
ادامه دارد...
{طابع قوانین ویسگون}
ویو جونگکوک:
امروز خیلی خسته شده بودم با اینکه پاییز بود اما هوا خیلی گرم بود تازه از سرکار رسیده بودم خونه خودم رو روی مبل پرت کردم و یورا رو صدا زدم
-یورا یورا(داد)
&بله بابا
-برام آب بیار(سرد)
&چشم
ویو یورا:
نمیدونم بابام چرا باهام اینقدر سرده بیخیال حتما خستست یخچال رو باز کردم که بهش آب بدم یادم افتاد تمام آب هارو تازه پر کردم و گرمه یه بطری برداشتم و لیوان رو باهاش پر کردم
&بیا بابا
-این چرا اینقدر گرمه(داد و لیوانو میکوبه به زمین)
&آب خنک نداریم همشون رو تازه پر کردم
-تو چرا اینقدر بی مسولیتی (عربده)
&بابا میشه لطفاً آروم باشی من که کاری نکردم داد میزنی
-ببند دهنتو (یه سیلی محکم میزنه تو گوشش در حدی که لب یورا پاره میشه )
&باورم نمیشه(با چشمای اشکی و بدو بدو میره تو اتاقش)
-(رو زانو هاش میوفته زمین و دستشو میزاره رو سرش)وای وای من من چیکار کردم
ویو یورا:
آخه مگه من چیکارش کردم که رو م دست بلند کرد (گریه ی شدید)
ویو کوک:
بلند شدم دست و صورتم رو شستم رفتم بالا دم در اتاق یورا و شروع کردم به در زدن
-یورا بابایی عشقم این درو باز کن فدات شم باز کن با هم حرف بزنیم
&برو (گریه)
-الهی من فدای اون اشکات بشم خوشگلم بیا بیرون عزیزم التماست میکنم این درو باز کن
&بهت میگم برو(داد و گریه وحشتناک)
ادامه دارد...
- ۲.۵k
- ۰۵ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط