{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شنبه95/1/7ساعت16:18

شنبه95/1/7ساعت16:18


جواب 4 نفر مرا سخت تکان داد...!

اول : مرد فاسدی از کنارم گذشت و من گوشه لباسم را جمع کردم تا به او نخورد !
او گفت : ای شیخ ! خدا میداند که فردا حال ما چه خواهد شد !

دوم : مستی دیدم که افتان و خیزان در جاده های گل آلود میرفت.
به او گفتم : قدم ثابت بردار تا نلغزی !
گفت : من بلغزم باکی نیست...
بهوش باش تو نلغزی شیخ ! که جماعتی از پی تو خواهند لغزید.

??سوم : کودکی دیدم که چراغی در دست داشت.
گفتم : این روشنایی را از کجا آورده ای ؟!
کودک چراغ را فوت کرد و آنرا خاموش ساخت و
گفت : تو که شیخ شهری بگو که این روشنایی کجا رفت ؟

چهارم : زنی بسیار زیبا که در حال خشم از شوهرش شکایت میکرد !
گفتم : اول رویت را بپوشان بعد با من حرف بزن !
گفت : من که غرق خواهش دنیا هستم ؛ که از خود خبرم نیست ؛ تو چگونه غرق محبت خالقی که از نگاهی بیم داری ؟!!!


چه زیبا گفت حضرت مولانا.
ﺩﻧﯿﺎ ﻫﻤﻪ ﻫﯿﭻ ﻭ ﺍﻫﻞ ﺩﻧﯿﺎ ﻫﻤﻪ ﻫﯿﭻ،
ﺍﯼ ﻫﯿﭻ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﯿﭻ ﺑﺮ ﻫﯿﭻ ﻣﭙﯿﭻ،
ﺩﺍﻧﯽ ﮐﻪ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻋﻤﺮ ﭼﻪ ﻣﺎﻧﺪ ﺑﺎﻗﯽ؟
ﻣﻬﺮ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻣﺤﺒﺖ ﺍﺳﺖ
ﻭ ﺑﺎﻗﯽ ﻫﻤﻪ ﻫﯿﭻ ....
دیدگاه ها (۹۸)

سه شنبه 95/1/10ساعت 0:56چقدر این جمله زیباستانسانهای ناپختهه...

#سلام خدمت همه دوستان گلمشرمنده 2روزنبودم درگیرمراسم40روزماد...

جمعه95/1/6ساعت20:53مداد : متاسفمپاک کن : چرا ؟تو هیچ کار اشت...

پنجشنبه95/1/5ساعت21:58قشنگ ترین متن مردونه ای بود که خوندم :...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط