{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پنجشنبه95/1/5ساعت21:58

پنجشنبه95/1/5ساعت21:58

قشنگ ترین متن مردونه ای بود که خوندم :

از حموم عمومی در اومدیم و نم نم بارون میزد ، خانومی جوون و محجبه بساط لیف و جوراب و ... جلوش پهن بود ، دوستم رفت جلو و آروم سلام کرد و نصفه بیشتره لیف و جوراباشو خرید ... تعجب کردم و پرسیدم : داداش واسه کی میخری ؟ما که تازه از حموم در اومدیم ، اونم اینهمه !!!گفت : تو این سرما از سر غیرتشه که با دستفروشی خرجشو در میاره ، وگرنه میتونست الآن تو یه بغل نرم و یه جا گرم تن فروشی و فاحشگی کنه !!!پس بخر و بخریم تا شرف و ناموس مملکتمون حفظ شه ، برگشت تو حموم و صدا زد :نصرت اینارو بزار دم دست مردم و بگو صلواتیه ... !!! ...
دیدگاه ها (۶۰)

جمعه95/1/6ساعت20:53مداد : متاسفمپاک کن : چرا ؟تو هیچ کار اشت...

شنبه95/1/7ساعت16:18 جواب 4 نفر مرا سخت تکان داد...!اول : مرد...

سه شنبه95/1/3ساعت23:35 روزی مردی داخل چاله ای افتاد و بسیار ...

دوشنبه95/1/2ساعت20:59ﻣﺴﺎﻓﺮ ﺗﺎﮐﺴﻰ ﺁﻫﺴﺘﻪ ﺭﻭﻯ ﺷﻮﻧﻪﻯ ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﺯﺩ ....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط