{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

این سریو ادامه بدم چون از هفت سالگیشون داستان اصلی شروع م

این سریو ادامه بدم چون از هفت سالگیشون داستان اصلی شروع میشه
به عنوان ولیعهد تناسخ یافتم
پارت۳
صبح شده و لیلی همچنان داره کتاب جادو میخونه که الما میاد و با وحشت و عصبانیت گفت:لیلی دوباره تمام شبو بیدار بودی ؟درست میگم؟شما فقط پنج سالتونه توسن رشد هستید این کار برای سلامتیتون ضرر دار
لیلی :خب من برای تفریح اینارو میخونم چه کار کنم جذابن
الما :فعلا باید به سالن پذیرایی برید اولین دیدارتون با دختر عموتون هست
لیلی :هم باشه باشه
سر میز صبحانه :
از زبان لیلی :
داشتم تخصص جادوی پوچ رو میخوندم و چندتا طلسم کنارش مینوشتم وافعا ضزیب هوشی مردم چقدره این کتاب واقعا آسونه ولی اونا میگن حتی نویسنده هم کتابو درک نمیکنه[برادر مشکل مردم نیستن مشکل ضریب هوشی بالای توعه🤣]
داشتم میخوندم که صدای باز شدن در اومد و عموم به همراه یه دختر باچشمای جواهری و مو های بلوند اومدن داخل اون دختر همونی که به مادرش قول دادم مراقبش باشم یه پوزخند کوچیک زدم و از سر جام پاشدم رفتم به طرفشون و گفتم :سلام عمو و تو باید اتاناسیا باشی من لیلی ام از دیدنت خوشحالم(دقیقا مثل مامان ناز ومهربون همونچور که ورونیکا یادم داد)
آتاناسیا :( اون دختر ...نکنه کلود یه دختر دیگه داره ولی من باید به بانمک بودنم ادامه بدم آره برای زنده موندن به این نیاز دارم)
سلام منم از دیدنت خوشحالم
کلود :این دختر عموته سعی کن باهاش دوست شی
سر صبحانه :
آتاناسیا داشت با کارد کار میکرد که یهو کارد از دستش پرتاب شد روی زمین و اون حسابی خجالت کشید
لیلی :(شنیدم کتابای فلسفی و جادو میخونه پس نباید بلد باشه چاقورو با جادو برداره )
لیلی :مشکلی نیست من برش میدارم وبعد با جادو برش میداره و میزارتش سرجاش
از الان میریم به دوسال بعد
زمانی که شخصیت های جدید میان
دیدگاه ها (۰)

بچه ها هرچی گشتم دنبال شخصیت برای مامان لیلی نشد پس ددنتیجه ...

موقع ناهار بود و هم آنیا و هم دامیان تنها بودن که دامیان بای...

اولین عشق پارت ۹ سرکلاس :آقای هندرسون :بچه ها قراره یه سفر ب...

این لیلیه خودتون پنج ساله اش کنید

الما : پس اینجایید لیلی سامالیلی :الما خواهش میکنم این دفعه ...

ازدواج اجباری/part7

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط