{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

love in the dark⑧⑧

love in the dark⑧⑧

چند دقیقه بعد
رسیدم و چند نفر اومدن
/:شما حق ورود ندارید آقای جئون گفتن
ا/ت: من باید برم بچم رو ببینم
محکم دستم رو گرفتن
ا/ت: لطفا بذارید برم اون زن عوضییی داره بچم آسیب میزنههه
/:آقای جئون گفتن حق ورود ندارید
ا/ت: ازتون خواهش میکنم اجازه بدید زنگ بزنید به جونگکوک بگید من اومدم
/:صبر کنید تا زنگ بزنم
ا/ت: من میرم شما بگید رفته
✓: نمیشه
ا/ت: بچمم حالش خوب نیست من میخوام برم تروخدااا
/:ما زنگ میزنیم آقای جئون
ا/ت: اجازه بدید من برم داخل
با گریه التماسشون کردم که بعد از چند دقیقه گذااشتن برم داخل
و رفتم داخل و با مشت محکم کوبیدم به در
ا/ت: این در رو باز کن که در رو میشکونمم
در باز شد
هوجو: تو اینجا چه غلطی میکنی کی بهت اجازه داده؟
محکم هلش دادم
ا/ت: عوضی بچه ی من کجاست؟
هوجو: به تو ربطی نداره برگرد همونجایی که بودی
سیلی محکم بهش زدم
ا/ت: بهت گفتم یومی کجاست یومییی مامان کجاییی؟
هوجو: اومدی خونه من داد و فریاد میزنی و باد به من سیلی میزنی الان زنگ میزنم پلیس
دستش رو گرفتم
ا/ت: دخترم کجاست چرا صداش نمیاد چیکار کردی باهاش
هوجو: دیوونه شدی یا نوشیدنی خوردی بیا یه لیوان آب بخور برو گمشو
ا/ت: بچم کجاستتتتت؟
هوجو: تو اتاقش خوابه
ا/ت: دروغ میگی باور نمیکنم با بچم چیکار کردی؟
هوجو: پس نمیفهمی الان میرم بیرون میگم بیان ادبت کنند
ا/ت: خفه شو یومی کجاست یک تاره مو از بچم کم بشه زندت نمیذارم
هوجو: دیگه داری تهمت میزنی من چیکار به بچت دارم برو گمشو بیرون تا زنگ نزدم جونگکوک
در باز شد
کوک: اینجا چخبره؟ صداتون تا فضا رفت
هوجو: جونگکوک اومدی
کوک: آره نزدیک بودم
هوجو: ا/ت از وقتی که اومده تهمت میزنه به من که به یومی آسیب رسوندم و سیلی هم بهم زد
کوک: چی؟ ا/ت اینجا چیکار میکنی
ا/ت: یومی بهم زنگ زد گفت هوجو داره من رو میکشه
کوک: یومی گوشی نداره
ا/ت: من بهش داده بودم و شماره خودم رو فقط داشت
رفتم یقه ی لباس جونگکوک رو گرفتم
ا/ت: تو به من جواب بده یومی کجاست؟
هوجو: فکر کنم دیوونه شده حالش بده جونگکوک زنگ بزن تیمارستان تا ا/ت رو ببرن
ا/ت: هرجا دوست داشتی زنگ بزن فقط من یک لحظه دخترم رو ببینم
هوجو: یومی دختر تو نیست دیدی که بهت چی گفت
نگاهی به چشماهای جونگکوک کردم و اشک میریختم
ا/ت: فقط یه لحظه
کوک: یومی کجاست؟
هوجو: تو اتاقش خوابه
ا/ت: من باید ببینمش
کوک: باشه یک لحظه ا/ت یومی رو ببینه و تمام
هوجو: یومی حالش خوبه
کوک: یک لحظه اگر ا/ت دروغ گفت زنگ میزنم پلیس و به دلیل اینکارش ازش شکایت میکنم
هوجو: نه یومی رو نباید ببینه
ا/ت: آره زنگ بزن پلیس
رفتیم طبقه بالا رفتم سمت اتاق یومی با ترس دستم رو بردم سمت دستگیره و کشیدم پایین که قفل بود
ا/ت: این در قفله
هوجو: نمیدونم
کوک: کلید یدکش کجاست؟
هوجو: نمیدونم
ا/ت: من میدونم
سریع رفتم تو اتاق جونگکوک و کلید رو از کشو آوردم
هوجو: حق نداری بری داخل اتاق ها داری وارد حریم خصوصی ما میشی
ا/ت: خفه شو
قفل در رو باز کردم
و در رو باز کردم میترسیدم برم داخل اما رفتم
کم کم رفتم داخل اتاق لامپ ها روشن بود
یومی رو ندیدم
ا/ت: یومی کجاست؟
هوجو: نمیدونم کجا رفته
قطره خونی دیدم و رفتم پشت تخت دیدم یومی دیدم یومی با دست و پای پر از خون افتاده روی زمین از ترس نمیدونستم چیکار کنم فقط با صدای بلند جیغ زدمم
ا/ت: یوممیییییی
و بغلش کردم که دستام پر از خون شده بود
ا/ت: یومییی مامان
کوک: یومی
هوجو که فرار کرد
ا/ت: جونگکوک زنگ بزن اورژانش زنگ بزننن
جونگکوک سریع دستور داد که هوجو رو بگیرن و زنگ زد اورژانش
ا/ت: جونگکوک دخترمم دخترمممم..
صدای آمبولانس رو شنیدم جونگکوک سریع یومی رو بغل کرد و من هم سوار آمبولانس شدم و راه افتادیم سمت بیمارستان


#فیک
#سناریو
#جونگکوک
#کوک
#عشق_در_تاریکی
دیدگاه ها (۴)

love in the dark⑧⑦کوکبرگشتم خونههوجو: جونگکوک اومدی کوک: سلا...

Love in the dark⑧⑥ا/ت: سلامکوک: موجینموجین: خوبی؟ خیلی وقت ب...

Love in the dark⑧②کوککوک: رسیدیم خوشگل من بریم داخل هوجو: او...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط