تو چه کردی که شدم مست و خراب
تو چه کردی که شدم مست و خراب
من که عمریست به می لب نزدم
اندر آن چشم چه داری .که مدام
تیر مژکان بزند بر من و من دم نزنم
تو به لبهات چه داری که چومن
بوسه بر آن بزنم یک مژه بر هم نزنم
تو چه کردی که چو برهم بنهم چشمم را
تو و رویای توبینم به دلم دایره ی غم نزنم
تو به گیسوی کمندت چه شمیمی داری
که من از بوی خوشش عطر ،دمادم نزنم
من که عمریست به می لب نزدم
اندر آن چشم چه داری .که مدام
تیر مژکان بزند بر من و من دم نزنم
تو به لبهات چه داری که چومن
بوسه بر آن بزنم یک مژه بر هم نزنم
تو چه کردی که چو برهم بنهم چشمم را
تو و رویای توبینم به دلم دایره ی غم نزنم
تو به گیسوی کمندت چه شمیمی داری
که من از بوی خوشش عطر ،دمادم نزنم
- ۴۰۴
- ۱۲ خرداد ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط