{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باز باران...

باز باران...

باز باران با دلی بی رحم و تب دار
باز باران بر سر بی رحمِ عشق

باز باران برفراز آسمان
می خورد بر بام یک بی خانگی

باز باران با نوای مرگ بار
زنده کرد آن خاطراتم با نگار

باز باران در دلم آتش کشید
تار و پود هستی ام را سر کشید


باز باران........
دیدگاه ها (۲)

تو چه کردی که شدم مست و خرابمن که عمریست به می لب نزدم اندر...

زندگی غــــم ڪده ای بیش نبود...سهم من جز غـــــم و تشویش نبو...

اگه خواستی تکیه بدینه به "چهره ها " اعتماد کن ؛نه به "زبون ه...

بودنم بی تو محـال است مبادا برویزندگی زیـر سؤال است مبادا بر...

# پارت سیزدهم: پیمانِ زیرِ بارانمرد که تمامِ قدرت خود را در ...

# پارت چهاردهم: پیمانِ زیرِ بارانمرد که تمامِ قدرت خود را در...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ³⁰. 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮.تهیونگ نگاهش رو ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط