{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رهایم کردی و رهایت نکردم!

رهایم کردی و رهایت نکردم!
گفتم حرف ِ دل یکی‌ست
هفتصدمین پادشاه را هم اگر به خواب ببینی،
کنار ِ کوچه‌یِ بغض و بیداری
منتظرت خواهم ماند!
چشمهایم را بر پوزخند ِ این آن بستم
و چهره‌یِ تو را دیدم!
گوشهایم را بر زخم زبان این آن بستم
و صدای تو را شنیدم!
دلم روشن بود که یک روز،
از زوایای گریه هایم ظهور می کنی!
حالا هم،
از دیدن ِ این دو سه موی سفید در آینه تعجب نمی کنم!
فقط کمی نگران می شوم
می ترسم روزی در آینه،
تنها دو سه موی سیاه منتظرم باشند
و تو از غربت ِ بغض و بوسه برنگشته باشی!
تنها از همین می ترسم.
دیدگاه ها (۱)

☜ﺗــــــــــﺎﺑﺴﺘـــــــــــــــﺎﻥ !ﺣــــــــــــــﺎﻻ ﻛــــــ...

" زن بودن "هر تکه از وجودت رو پیش مردی جا گذاشتن نیستبرای یک...

ﺑـــﻬــــﺎﻧﻪ ﻧﯿــــﺎور! رﻓﺘﻨﺖ ﺑﺮای ﺑﻮدن ﺑﺎ دﯾﮕــــﺮی ﺑﻮد.. ﻧ...

عمیق ترین حس دنیاستاین که به کسی تعلق داشته باشیاین که بدونی...

پارت ۳۴:گذشته ی کامل(یوجین)من ملوری رو از دست داده بودم. راب...

پارت ۱۴۰کالیکس : هوی؟؟؟ : ..... * نگام کرد *کالیکس : تو کی ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط