{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سایه های فیروزه ای (پارت۱)

سایه های فیروزه ای (پارت۱)
شبی تاریک بود. ماه آن شب کامل بود. رئیس یتیم‌خانه، که پیرزنی پرانرژی بود، نیمه‌شب وارد یتیم‌خانه شد. روی صورتش چند جای زخم کوچک وجود داشت و یک نوزاد کوچک در قنداقی در آغوشش بود. وقتی کارکنان دربارهٔ زخم‌ها از او پرسیدند، چیزی نگفت. وقتی دربارهٔ آن بچه پرسیدند، فقط گفت: «اسمش امیجیروئه.»

آن شب پیرزن پیش از خواب سر امیجیرو را نوازش کرد و به تخت خوابش رفت. ولی دیگر هیچ‌وقت چشم‌هایش را باز نکرد. آوازهٔ آن اتفاق در کل شهر پیچید. هشت سال گذشت. در تمام این هشت سال، تمام افراد یتیم‌خانه با امیجیرو رفتار سردی داشتند، چون از او می‌ترسیدند و فکر می‌کردند باعث بدشانسی می‌شوند.

ولی امیجیرو هر سال زیباتر می‌شد. چشم‌های فیروزه‌ای او زیباتر می‌شد و عضلات و قدی فراتر از سن خودش داشت.

از آنجایی که هیچ‌کس تاریخ تولد دقیق بچه‌های یتیم را نمی‌دانست، تاریخ ورود آن‌ها به یتیم‌خانه را تاریخ تولدشان می‌نامیدند. در تولد هشت‌سالگی امیجیرو (که مانند هر سال برای هیچ‌کس مهم نبود)، زنی وارد یتیم‌خانه شد. خیلی باوقار و زیبا و قدبلند به نظر می‌رسید. وقتی وارد شد، همهٔ بچه‌ها فرار کردند و به گوشه‌های اتاق رفتند. کارکنان یتیم‌خانه با لکنت و ترس صحبت می‌کردند. کارکنان به آن زن سلام و ادای احترام کردند. زن شروع کرد به قدم برداشتن در یتیم‌خانه و نزدیک امیجیرو شد و.....
دیدگاه ها (۱)

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۳ قسمت ۱۰‌در شب قبل از مهما...

دانشمندان منشأ ژنتیکی شوکه‌کننده ایرانیان را فاش کردندپیشرفت...

‏بقایی خطاب به ماکرون: آتش گاهی به خانۀ طراحانش باز می‌گرددش...

توضیحات و مقدمه اکتبر ۱۹۹۹؛ در آرامش یک روستای دورافتاده، خا...

✲ تولی ، نگهبان رویاها.... 😍✍️ : تولی ، دلقکی مهربان و نگهب...

سخنگوی وزارت خارجه ایران خطاب به مکرون: آتش گاهی به خانۀ طرا...

سیاسی اجتماعی

🌿 قسمت پنجم وقتی فاطمه ماند و بچه‌هایش...فاطمه هنوز جو...

🎥 شناخت نادرست از ساختار قدرت در ایران، یک خطای راهبردی بود👤...

پارت۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط