تمام زندگیم رو به دستش سپرده بودم تا هر جور که میخواد م
«تمام زندگیم رو به دستش سپرده بودم تا هر جور که میخواد من رو دنبال خودش بکشونه؛ چون اصلاً آدم راهرفتن نبودم. من برای ادامهی مسیرم قدم برنمیداشتم؛ اما اون به جای هردومون راه میرفت و میدوید. دستم رو ول نمیکرد و من رو دنبال خودش میکشوند. من همون بادبادک بهدردنخوری بودم که با جون و دل تلاش میکرد بهش پرواز یاد بده. آره؛ تهیونگی من همچین آدمی بود. هنوزم هست. آدمی ک همیشه کنارمه و داره پرواز کردن رو بهم یاد میده»
- ۱.۶k
- ۰۷ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط