شعبده باز :
شعبده باز :
در رستورانی دو شعبده باز برنامه اجرا می کردند که یکی موفق بود و دیگری طرفدار چندانی نداشت.
روزی شعبده باز ناموفق از آن دیگری پرسید:« چه رازی است که تماشاچیان تو را دوست دارند، در حالی که تو اذعان داری کار من از تو حرفه ای تر است؟!»
شعبده باز موفق گفت:« از تو سوالی دارم، احساست نسبت به کسانی که شب ها دورت جمع می شوند و به کارهایت چشم می دوزند، چیست؟»
شعبده باز ناموفق گفت:« به انها احساسی ندارم و فکر می کنم عده ای بی کار و پولدار دور من جمع می شوند و من مجبورم برای پولی ناچیز آنها را بخندانم.»
شعبده باز موفق گفت:« اما احساس من نسبت به تماشاچیان این است که همیشه به خود می گویم اگر این آدم های نازنین پولشان را صرف شنیدن مزخرفات من نمی کردند، چه اتفاقی می افتاد و با این طرز فکر خود را مدیون آنها می دانم و در نتیجه، همه ی آنها را دوست دارم و چون این علاقه صمیمانه است، بر دل آنها نیز می نشیند و این راز موفقیت من است.»
در رستورانی دو شعبده باز برنامه اجرا می کردند که یکی موفق بود و دیگری طرفدار چندانی نداشت.
روزی شعبده باز ناموفق از آن دیگری پرسید:« چه رازی است که تماشاچیان تو را دوست دارند، در حالی که تو اذعان داری کار من از تو حرفه ای تر است؟!»
شعبده باز موفق گفت:« از تو سوالی دارم، احساست نسبت به کسانی که شب ها دورت جمع می شوند و به کارهایت چشم می دوزند، چیست؟»
شعبده باز ناموفق گفت:« به انها احساسی ندارم و فکر می کنم عده ای بی کار و پولدار دور من جمع می شوند و من مجبورم برای پولی ناچیز آنها را بخندانم.»
شعبده باز موفق گفت:« اما احساس من نسبت به تماشاچیان این است که همیشه به خود می گویم اگر این آدم های نازنین پولشان را صرف شنیدن مزخرفات من نمی کردند، چه اتفاقی می افتاد و با این طرز فکر خود را مدیون آنها می دانم و در نتیجه، همه ی آنها را دوست دارم و چون این علاقه صمیمانه است، بر دل آنها نیز می نشیند و این راز موفقیت من است.»
- ۱.۵k
- ۲۹ خرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط