{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شعبده باز :

شعبده باز :

در رستورانی دو شعبده باز برنامه اجرا می کردند که یکی موفق بود و دیگری طرفدار چندانی نداشت.

روزی شعبده باز ناموفق از آن دیگری پرسید:« چه رازی است که تماشاچیان تو را دوست دارند، در حالی که تو اذعان داری کار من از تو حرفه ای تر است؟!»

شعبده باز موفق گفت:« از تو سوالی دارم، احساست نسبت به کسانی که شب ها دورت جمع می شوند و به کارهایت چشم می دوزند، چیست؟»

شعبده باز ناموفق گفت:« به انها احساسی ندارم و فکر می کنم عده ای بی کار و پولدار دور من جمع می شوند و من مجبورم برای پولی ناچیز آنها را بخندانم.»

شعبده باز موفق گفت:« اما احساس من نسبت به تماشاچیان این است که همیشه به خود می گویم اگر این آدم های نازنین پولشان را صرف شنیدن مزخرفات من نمی کردند، چه اتفاقی می افتاد و با این طرز فکر خود را مدیون آنها می دانم و در نتیجه، همه ی آنها را دوست دارم و چون این علاقه صمیمانه است، بر دل آنها نیز می نشیند و این راز موفقیت من است.»
دیدگاه ها (۴)

در محضر شیخ محمد اسماعیل دولابی: توجهت به هرچه باشد قیمت تو...

چارلی و آنتیمو با اینکه ملیتشان فرق داشت اما رفقاقتشان آنقدر...

در محضر شیخ محمداسماعیل دولابی می گویند پسری در خانه ، خی...

ماهی و اقیانوس :در حکایتی قدیمی آمده است که ماهی ای که سرآم...

غاری به نام زمین میهمانی مجلل وپراز خوشی رابرپاکرده است «فنا...

اگر فکر کردین من دیگه فیک نمینویسم ..سخت در اشتباهین

سال ۱۸۹۸، ماری کوری، دانشمندی لهستانی-فرانسوی، همراه با همسر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط