The unwanted Roommate
The unwanted Roommate
__________________________
یک هفته بعد:
ویو جئون جونگ کوک:
مکان: جشن افتتاحیه
همه داشتن از مهمونی لذت میبردن ولی از حال یورین معلوم بود که اصلا خوب نیست رفته بود تو حیاط عمارت کنار استخر وایساده بود و انعکاس خودشو تو اب میدید..............
رفتم کنارش.......
_«از مهمونی لذت نمیبری؟»
+«چرا خوبه»
-«یورین»
برگشت و با لبخندی اروم نگام کرد.........
لبخندش تنها چیزی بود که میتونست ارومم کنه......
+«جونم»
_«من....... از وقتی دیدمت..... چیزه»
+«چی؟»
تمام جرعتمو جمع کردم که بهش بگم....... که هانا اومد پیشمون.....
☆«کوکی میای عمارتو نشونم بدی»
ولی.......... فرصت از دست رفت............
__________________________
یک هفته بعد:
ویو جئون جونگ کوک:
مکان: جشن افتتاحیه
همه داشتن از مهمونی لذت میبردن ولی از حال یورین معلوم بود که اصلا خوب نیست رفته بود تو حیاط عمارت کنار استخر وایساده بود و انعکاس خودشو تو اب میدید..............
رفتم کنارش.......
_«از مهمونی لذت نمیبری؟»
+«چرا خوبه»
-«یورین»
برگشت و با لبخندی اروم نگام کرد.........
لبخندش تنها چیزی بود که میتونست ارومم کنه......
+«جونم»
_«من....... از وقتی دیدمت..... چیزه»
+«چی؟»
تمام جرعتمو جمع کردم که بهش بگم....... که هانا اومد پیشمون.....
☆«کوکی میای عمارتو نشونم بدی»
ولی.......... فرصت از دست رفت............
- ۳۴۱
- ۱۳ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط