کودکی ها

کودکی ها
به خانه می رفت با کیف و با کلاهی که بر هوا بود
چیزی دزدیدی ؟ – مادرش پرسید –
دعوا کردی باز؟ – پدرش گفت –
و برادرش کیفش را زیر و رو می کرد به دنبال آن چیز که در دل پنهان کرده بود
تنها مادربزرگش دید گل سرخی را در دست فشرده
کتاب هندسه اش و خندیده بود #دخترونه #طهورا
دیدگاه ها (۳)

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒ραят 7 | کم‌کمچند روز دیگر گذشت.ا/ت هنوز اگر کسی از...

🖤 پشت نیمکت آخرپارت ۱۰ از ۱۰: «جایی که همه‌چیز شروع شد»پایان...

رمان انتقام ازدواج کامل

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 9#لینو #فیکشنلونا هنوز به عکس شکسته...

فاصله یک لبخند تا جنون

Lost leaves/رمان جیمین

007-پنهان در مه - پارت ۸۷

قسمت ۶

راز خون پارت ششم

دختری که هیچکس انتخابش نمیکرد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط