{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#سعدی

#سعدی

سخنی که با تو دارم،
به نسیم صبح گفتم

دگری نمی‌شناسم
تو ببر که آشنایی

من از آن گذشتم ای یار
که بشنوم نصیحت

برو ای فقیه و با ما
مفروش پارسایی
دیدگاه ها (۱)

اگر از کمند عشقت بروم کجا گریزمکه خلاص بی تو بند است وحیات ب...

چو گفتمش که:«دلم را نگاه دار!»چه گفت؟!«ز دست بنده چه خیزد؟ خ...

#صائبمن نیستم حریف زبانت، مگر زنماز بوسه مهر بر لب حاضرجواب ...

آتشم بر جان ولی از شکوه لب خاموش بودعشق را از اشک حسـرت ترجم...

ای نسیم صبح خوشبو می رسی

شهر آشنایی🌹❤️به اميد آن روز كه دوستى ومهر آنقدر فراگير شود ك...

پدرم..🖤🥀«از وقتی تو رفتی، من با خودم غریبه شده‌ام. انگار آن ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط