{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

"باز میان کوچه می پیچد' صدای پای تنهایی،

"باز میان کوچه می پیچد' صدای پای تنهایی،
باز به جانم می زند آتش غم شبهای تنهایی،

چنان وامانده ام درخود'که ازمن میگریزد غم
منم تصویر دلتنگی' منم معنای تنهایی،

چه می پرسی زحال من؟که من تفسیر اندوهم
سرم ماوای سوداها' دلم صحرای تنهایی،

در آن ساعت که چشمانت به خوابی خوش فرو رفته
میان کوچه های شب' شدم همپای تنهایی،

شبی تا صبح با یادت نهانی اشک باریدم
صفایی کرده ام در آن شب زیبای تنهایی..."
دیدگاه ها (۸)

ﻣﯿﺪﺍﻧﺴﺘﻢ .......!!!ﻏﺰﻝ ﺧﺪﺍحاﻓﻈﯽﺍﺕ ﻣﺜﻨﻮﯼ ﻫﺰﺍﺭ ﺑﺮﮒ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ ﺍﻣ...

و من برگ بودم که باران گرفتو دیدم که این قصه پایان گرفتبهار ...

مترسک را دار زدند به جرم دوستی با پرنده…!!!که مبادا تاراج مز...

غـریبانہ مے خـواهـمت.آڹ لحظہ ڪہ اشڪ در چشمانت مے رقصـدو چشـم...

آن پیچکهای یاغی

نمیبخشمت p.22

The Joke That Broke Us

P : 27

***ابریشم نیمه شب***جایزه برای ۱۹۲شدن،مبارکک### پارت ۱۲: باز...

فیک تهکوک | جایی که اعتماد مرد

پارت ۴۱ — چیزی که باقی مانده بودقصر آن شب بیش از همیشه ساکت ...

FALLEN ECHOESPart 12هیونجین وقتی از ساختمان متروکه خارج شد، ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط