در جیبش یک الماس داشت، داشت راه میرفت، یک گردو دید، خم شد گردو را بردارد،الماس از جیبش افتاد در چاهی عمیق، گردو را باز کرد، خراب بود...«مواظب الماسهای زندگیتان باشید»❤️