زندگی رویاییپارت
زندگی رویایی:پارت۹۰
-خب بیا عوضش کنم
سول:پاشه بابایی
لباساش رو عوض کردم و باهم رفتیم رو تخت..
سول:بابایی میدونی..مامانی بهم سیل میده که بخوابم.
خندم گرفت..ا.ت اینقدر بزرگ شد..
-شیر میخوای الان
سول: آله میخوام..ولی مامانی خوابه..
بافکری که به ذهنم آمد به سول گفتم.
-سول..شیر مامانی خوشمزن
سول:آله
به شیطنت خودم خندم گرفت...
-ولی الان شیر نیست بیا بغلم و من نوازشت میکنم که بخوابی..
سول:جدی میگی
-اره
آمد بغلم شروع کردم به نوازش کردنش که خوابید...رنگ موهاش شبیه ا.ت بود ولی حالتش شبیه من بود...سول دقیقا..ورژنی از منو ا.ته...
ویو روز بعد:
ویوا.ت:
با سر درد شدید بیدار شدم ..سرم به طور غیر ممکنی درد میکرد..یکمی که گذشت یکمی بهتر شد..به تخت نگاه کردم..سول..سول نیست یعنی چی..بلند شدم رفتم سمت سالون..نبود..آشپز خونه..نبود داشتم دیونه میشدم...اگه اتفاقی براش افتاده باشه چی..سمت اتاق مهمون رفتم..درش رو باز کردم و رفتم داخلش..
چطور..چطوری کوک اینجان..سول هم بغلش بود..چرا..چیشد..دیشب..
این سوالا تو. مغزم میپیچید..کوک فهمید...نمیخواستم بفهمه قراره امروز بریم..من الان چکار کنم..
-خب بیا عوضش کنم
سول:پاشه بابایی
لباساش رو عوض کردم و باهم رفتیم رو تخت..
سول:بابایی میدونی..مامانی بهم سیل میده که بخوابم.
خندم گرفت..ا.ت اینقدر بزرگ شد..
-شیر میخوای الان
سول: آله میخوام..ولی مامانی خوابه..
بافکری که به ذهنم آمد به سول گفتم.
-سول..شیر مامانی خوشمزن
سول:آله
به شیطنت خودم خندم گرفت...
-ولی الان شیر نیست بیا بغلم و من نوازشت میکنم که بخوابی..
سول:جدی میگی
-اره
آمد بغلم شروع کردم به نوازش کردنش که خوابید...رنگ موهاش شبیه ا.ت بود ولی حالتش شبیه من بود...سول دقیقا..ورژنی از منو ا.ته...
ویو روز بعد:
ویوا.ت:
با سر درد شدید بیدار شدم ..سرم به طور غیر ممکنی درد میکرد..یکمی که گذشت یکمی بهتر شد..به تخت نگاه کردم..سول..سول نیست یعنی چی..بلند شدم رفتم سمت سالون..نبود..آشپز خونه..نبود داشتم دیونه میشدم...اگه اتفاقی براش افتاده باشه چی..سمت اتاق مهمون رفتم..درش رو باز کردم و رفتم داخلش..
چطور..چطوری کوک اینجان..سول هم بغلش بود..چرا..چیشد..دیشب..
این سوالا تو. مغزم میپیچید..کوک فهمید...نمیخواستم بفهمه قراره امروز بریم..من الان چکار کنم..
- ۸.۳k
- ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط