{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یه روزی یه دل اومد توی زمین

یه روزی یه دل اومد توی زمین
همه جا خوبی بود و صلح و صفا
خنده از ستاره خانوم بودوشب پر از دعای پریا
این دل قصه ما کوچیک بود و غرق صدا
یه صدا خنده بود و یه صدا شوق بود و یه صدا
یه خاطره
یه روزی بی وفایی اومد
کمین به ذات پریا
بدی نخواست
که یک پری
کار خوبی بکنه
با صدای پرنده ها شعر بخونه
نغمه ی آب بشه
بزرگی واسه دریا بکنه
ابر بشه
بارون بشه
و بباره تا که هر آتیش داغ
خاموش بشه
یه روزی یه قطره ی بازیگوشی
رفت سراغ دل ما
گفت
آرزو داره کمی بزرگ بشه
روزی از روز گذشت
این دل کوچیک ما
روی شاخه
برگی از خاطره رو
گذاشت روی شاخه ی شاد
بی وفایی از راه رسید
گفت بذار آرزوها عوض بشه
اگه قطره می خوادش دریا بشه بزرگ بشه
تو بذار کنارت بمونم
قطره شاد می شه
وقتی از چشم تو افتاده بشه
بزرگ می شه
آره چند مدتی گذشت
بی وفایی، با یه سنگ دل رو می شکونه
اشک میاد
قطره قطره گونه ها خیس می شن
بزرگ می شه
آخه هرروز میباره چشمهای دل
کاشکی اون روز قطره آرزو نداشت
دل ما دیگه همیشه اونو با خودش نداشت
یه روزی یه دل اومد توی زمین
چی شد و چه جوری شد !
یهویی همه چیز بارونی شد !

/ سعید
دیدگاه ها (۲)

بنویس.. ف نه به پ یا که هرچنگ به سازنه الف راز نه ب راز روشن...

می نویسم که با میم بنویسد جمله می نویسم "من منم هرکه من است ...

اصلاً قبول حرف شما، من روانی‌ام من رعد و برق و زلزله‌ام؛ ناگ...

آن کیست که دل نهاد و فارغ بنشستپنداشت که مهلتی و تأخیری هستگ...

ارباب من

زندگی دفن شده

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط