رو لبه ی دنیا نشستم این روز ها بین این دنیا و اون ...
رو لبه ی دنیا نشستم این روز ها ، بین این دنیا و اون دنیام زیاد راهی نیست . درد چنان توی وجودم ریشه کرده که هر روز روحم جدا میشه و از اون بالا خودمو مچاله میبینم . من روی لبه ی دنیا نشسته م و از همه ی دنیا به دست های نا مرئی که محکم گرفتنم نگا میکنم. من بین رویا و بیداری م ، اونقدر که نمیدونم دوستت دارمی که الان بهت میگم رو توی رویا گفتم یا توی بیداری . اونقدری که نمیدونم اشک هام واقعی ن یا دوباره دارم تو رویا موقع رفتن اشک میریزم . روی لبه ی دنیا نشستم این روزا ، اونقدر خسته م که نمیتونم به پشت سرم نگاه کنم . من میتونستم دستاتو وا کنم و راحت بپرم و برم و تموم شم و حل شم تو شب .
من آدم رها کردن بودم ، آدم ول کردن بودم ، آدم سخت نگرفتن بودم
،اما نه واسه ی تو
نه از تو...
...
من آدم رها کردن بودم ، آدم ول کردن بودم ، آدم سخت نگرفتن بودم
،اما نه واسه ی تو
نه از تو...
...
- ۳.۲k
- ۲۴ مرداد ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط