رو لبه ی دنیا نشستم این روز ها بین این دنیا و اون ...

رو لبه ی دنیا نشستم این روز ها ، بین این دنیا و اون دنیام زیاد راهی نیست . درد چنان توی وجودم ریشه کرده که هر روز روحم جدا میشه و از اون بالا خودمو مچاله میبینم . من روی لبه ی دنیا نشسته م و از همه ی دنیا به دست های نا مرئی که محکم گرفتنم نگا میکنم. من بین رویا و بیداری م ، اونقدر که نمیدونم دوستت دارمی که الان بهت میگم رو توی رویا گفتم یا توی بیداری . اونقدری که نمیدونم اشک هام واقعی ن یا دوباره دارم تو رویا موقع رفتن اشک میریزم . روی لبه ی دنیا نشستم این روزا ، اونقدر خسته م که نمیتونم به پشت سرم نگاه کنم . من میتونستم دستاتو وا کنم و راحت بپرم و برم و تموم شم و حل شم تو شب .
من آدم رها کردن بودم ، آدم ول کردن بودم ، آدم سخت نگرفتن بودم
،اما نه واسه ی تو
نه از تو...
...
دیدگاه ها (۷)

حال اون‌ بچه ای رو دارمکه تو مدرسشون فقط یه رفیق داشتاونم ام...

وقتی چیزی مرا رنج می‌داد در مورد آن با هیچکس حرفی نمی‌زدم، خ...

😶

#مرا_تا_جان_بود_جانان_تو_باشی❤ ❤ بعضی آدم‌ها را باید آنقدر ت...

#رئیس پدرم#PART_10به صورتش نگاه کردم با حرص گفتمته.خیابونی خ...

رمان فیک پارت 1 را یعنی رزی ج یعنی جیمین مثل رمانای قبلیر:او...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط