سخت است نباشی و دلم سخت بگیرد
سخت است نباشی و دلم سخت بگیرد
داغ تو نفس از منِ سرسخت بگیرد
سخت است ببینم یخ و سرمای نگاهت
خواب از من و از دامن هرتخت بگیرد
سخت است زمان جزم کند عزم خودش را
تا آنکه تو را از من بدبخت بگیرد
آن دلبر مغرور که در فکر سکوت است
شاید خبر از مرد نگون بخت بگیرد
هر بار که در دیده ی تو تلخ نشینم
طوفان غمت از دل من رخت بگیرد
شوریدگی و مستی و بی طاقتیم را
باشد که اجل از سر من سخت بگیرد
هر قافیه در شعر من انگار که خواهد
جان از من دلداده ی جان سخت بگیرد
لکنت زده ام نیست شکایت ز دمی که
قلبم ز تب عشق تو یک وخت(وقت)بگیرد...
داغ تو نفس از منِ سرسخت بگیرد
سخت است ببینم یخ و سرمای نگاهت
خواب از من و از دامن هرتخت بگیرد
سخت است زمان جزم کند عزم خودش را
تا آنکه تو را از من بدبخت بگیرد
آن دلبر مغرور که در فکر سکوت است
شاید خبر از مرد نگون بخت بگیرد
هر بار که در دیده ی تو تلخ نشینم
طوفان غمت از دل من رخت بگیرد
شوریدگی و مستی و بی طاقتیم را
باشد که اجل از سر من سخت بگیرد
هر قافیه در شعر من انگار که خواهد
جان از من دلداده ی جان سخت بگیرد
لکنت زده ام نیست شکایت ز دمی که
قلبم ز تب عشق تو یک وخت(وقت)بگیرد...
- ۸۶۴
- ۰۵ دی ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط