.
.
نگاه می کردم و هیچ نمی دیدم ...
بعدهایی که می شود این روزها آموختم که برای دیدن ،
برای جان داشتنِ دریچه ی دل ،
بیش از دو دیده نیاز است ....
نور چشم می خواهد دیدن
کور سوی امید راهی از پیش نمی برد ...
نور چشم می خواهد دل ،
کسی که نقشه ی فرشِ دنیایت را به دست بگیرد ،
و جانانه تار بر پود و پود بر تار دلت را با شوق و تمنای دلش گره بزند...
دیدن ، یک سوم شخص مفرد می خواهد !
یک تو ،
یک ناشناس که شاید هیچ کس ، جز من نداند که صفحه ی دلش را چه دوست داشتنی ، سبز کشیده اند ...
نگاه می کردم و هیچ نمی دیدم ...
بعدهایی که می شود این روزها آموختم که برای دیدن ،
برای جان داشتنِ دریچه ی دل ،
بیش از دو دیده نیاز است ....
نور چشم می خواهد دیدن
کور سوی امید راهی از پیش نمی برد ...
نور چشم می خواهد دل ،
کسی که نقشه ی فرشِ دنیایت را به دست بگیرد ،
و جانانه تار بر پود و پود بر تار دلت را با شوق و تمنای دلش گره بزند...
دیدن ، یک سوم شخص مفرد می خواهد !
یک تو ،
یک ناشناس که شاید هیچ کس ، جز من نداند که صفحه ی دلش را چه دوست داشتنی ، سبز کشیده اند ...
- ۱.۹k
- ۰۵ دی ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط